2233 👁 بازدید

oneshot the last song

وانشات “موسیقی آخر”

به قلم هیتسوگایا توشیرو

توضیحی کوتاه 😐 حتما حتما حتما بخونین 😐

اول سلام.بعد از چند سال طرفدار بودن آدم هر چی بنویسه به اینا ربط پیدا میکنه 😐

بگذریم

خواننده های داستانای من میدونن که چقدر از شر و ور گفتن توی داستانام بدم میاد.و شر و ور از نظر من یعنی وقتی سر یه مسئله احساساتی میشی بیای چیزایی بنویسی که یه فاجعه در حق صنعت نویسندگین! 😐 و من تا بتونم از این چیزا دوری میکنم 😐 و ترجیح میدم بنویسم تا یه چیزی برسونم و یه چیزی توی ذهن خواننده م بسازم تا یه اشتباهاتی رو مرتکب نشه.تا یه کارایی رو بکنه و به یه چیزایی فکر کنه و در نهایت خودش برداشت کنه.

ولی از اون بگذریم توی زندگی روزمره آدم یه اتفاقات عجیب و بد و خوبی میفته که هر کس یه جوری خودشو خالی میکنه بعد از اون اتفاق.اگه هم طرف اهل قلم باشه که دیگه نور علی نور…آثاری پدید میان که یه شادی مضاعف یا یه غم مضاعف توی خودشون دارن و اینکه هر چه از دل برآید بر دل نشیند و اینا 😐

یه جورایی این اثار از لمس حقیقت به وجود میان.و شنیدن کی بود مانند دیدن…کسی که داره از مرگ پدر مینویسه زمانی میتونه حقیقت رو به تصویر بکشه که لمسش کرده باشه.اینا واقعا نوشته هایی هستن که ارزش چند بار خوندن رو دارن.

“موسیقی آخر” بی ربط به زندگی حقیقی نیست.توی روزمرگی اتفاق افتاده و من اونو توی شب هایی نوشتم که از ناراحتی شکمم داشت پاره می شد و کلافه به هر چیزی چنگ میزدم تا بهترم کنه.تنهایی انسان هارو پخته تر میکنه.چه خودشونو چه دست نوشته هاشون رو.

دلم میخواست با بقیه به اشتراک بذارمش چون میدونم اکثر مخاطب های فن فیکشن ها نوجوون هایی هستن که هنوز وارد جامعه نشدن.وحشیگری های روزگار رو از نزدیک لمس نکردن و فقط دربارش میخونن.پس به عنوان کسی که فقط نسیم این وحشیگری ها به صورتش خورده به خودم جرات دادم تا ” موسیقی آخر” رو بنویسم.

یونمین(یونگی و جیمین) رو انتخاب کردم چون به نظرم رابطه ی غریبی دارن.حالا این رابطه ساخته و پرداخته ی مغز طرفدار هاست یا واقعیته به نظرم رسید که دل انگیز ترین و در عین حال غمگین ترین نوع پیوند بین دو انسانه.رابطه ای که شبیهش رو فکر میکنم که تجربه کردم و هر بار با نگاه کردن به یونمین بیشتر پی بردم که دارم به گذشته خودم برمیگردم و خودمو مواخذه می کردم که دارم چیکار میکنم؟ولی بازم میدیدم که برگشتم به نقطه شروع…خیلی طول کشید تا من به خودم جرات نوشتن این وانشات رو بدم…

ولی الان نوشتمش و خوشحالم که اینکارو کردم.به نظرم بهترین چیزیه که تا الان نوشتم.و دوستش دارم چون منو با خودی روبرو میکنه که مدام در حال جنگه و شونه هاش درد گرفته و میخواد تسلیم بشه ولی ارزش زندگیش رو فهمیده.پس باز هم روی دوپاش می ایسته.

و اما! من این وان شات رو تا متقاضی نداشته باشه نمیذارم.اگه میخواید که بخونیدش میتونین نظر بدین و بعد من به احترام همون یک متقاضی خودم با کمال میل میذارمش توی سایت. اگه هم نخواید بازم اصراری به نظر دادن ندارم.چون میدونم چشم ها تا زمانی که نخوان باز نمیشن پس اینکه این وانشات مثل من نابغه نیستم توگرگینه نیستی یا پری های کور یا قلب نیست. پس دیه هیچ اصراری نیس…من درک میکنم چه بخواید چه نخواید

خاب دیه …همین :|||

فک زدم چقد 😐 خب دیه خودافظ شما. 😐



guest
30 Comments
جدیدترین نظرات
قدیمی ترین نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
سحر
سحر
1 سال قبل

وای سلام
من تازه این سایتو پیدا کردم و الان که توضیحات این وانشاتو نوشتی خیلی کنجکاو شدم بخونمش
لطفا زودتر بزارش

Goli
1 سال قبل

و اینکه چند سالته ( البته اگه دوس داری جواب بدی )

Goli
1 سال قبل

واییییی ! یعنی تو دقیقا یه فن بوییییییی ؟ این دفعه اول که فن بوی میبینم اونم فن فیک نویس . خوشحال میشم فیکه رو بخونم چون تاحالا درباره یونمین چیزی نخوندم و ندیدم

MINHYUNG
MINHYUNG
2 سال قبل

هیتسوشی میشه فیکشن oneshot the last song رو بزاری؟واقعا دلم میخواد بخونمش
از فیکشن I am not a genius, you are not a wolf man ک خیییییلی خوشم اومد.عالی بود کارت دمت گرم
کامسامیداااا…سرنههههههه

سارا.
سارا.
2 سال قبل

پس تو باید هیونگ وب باشی ؟؟؟
🙂