159 👁 بازدید

Northern Dancing Leaves-BTS Jungkook Fanfiction: The prologue

NDL BTS FANFICTION - Northern Dancing Leaves-BTS Jungkook Fanfiction: The prologue

گم شده ای در میـان رویـا و واقعیـت.
روایت حماسه یک شاهدخت و یک انسان، از دو دنیای متفاوت.

پیش گفتـار– مقدمه فن فیکشن برگ های رقصان شمالی.!


پیش گفتـار– مقدمه

~آیوی اِمبرا~

رویا و دنیا!

دنیـای من با دنیایی که در رویاها دیده بودم کاملا متفاوت بود.

رویاهای من؛ آغشته به حضور انسان‌هایی بود که نسبت به هم سرد،گرم، بی‌تفاوت و یا همدل بودن.

هرکدوم از اون ها ویژگی‌های بارزی داشتن که اون هارو از دیگری متمایز می‌کرد.

چهره‌ها و ظواهر منحصر به فرد، برخی کوتاه قامت، برخی بلند قامت، برخی تورنگ پوستشون، و برخی حتی در کوچکترین واکنش‌های ابتدایی.

ویژگی‌هایی که به خوبی اون هارو حتی تو دنیای خودم هم دیده و لمس کرده بودم.

اما هنوز تفاوتی بارز و توصیف نشدنی این بین وجود داشت.

همه اون ها انسان بودند؛ بدون داشتن ذره‌ای از موهبت جادو و قدرت دنیاشون، همه اونا انسان‌های عادی بودند.

و این مثل خط باریکی بود که اونارو نسبت به دنیای من متمایز می‌کرد.

دنیای من؛ زیستگاهی که سرزمین‌هاش برای زندگانی موجودات و افراد نامیرا از نژادهای مختلف شکل گرفته.

هرکدوم از ما براساس جادو و قدرتی که از نیاکان خودمون به ارث می‌بریم، به نژاد خاصی تعلق پیدا می‌کنیم.

نژاد های سامِرین،ایرسی، فِلکا، مِرش (شبح واره های ساکن سرزمین ردسند)،ریرا و تالین.

تالین؛ نام نژاد افرادی که جادوی طبیعت اطرافشون رو می‌تونند دراختیار داشته باشند. موهبتی که بهشون اجازه می‌ده در هرزمان و هرمکان، طبیعت اطراف خودشون رو برای کمک و محافظت از هم فرا بخونند و بر اون حکومت کنند.

بااین وجود، درست مثل تمام قوانین حاکم برهستی، هرموهبتی محدودیتی خواهد داشت.

تالین ها در مقابل سلطه‌ای که نسبت به طبیعت دارند، از آرزو کردن منع شده‌اند.

و من، آیوی اِمبرا، به عنوان یک نیمه تالین و ملکه آینده دربار آدوریا، سرزمین تالین ها، به خودم جرئت دادم تا آرزو کنم.

آرزویی که به واسطه رویاهایی ناشناخته من رو به اینجا هدایت کرد.

به کوهستان‌های آلوپا در مرز سرزمین ردسند، به سمت شبح واره های بی رحم، و در پی نجات غریبه ای آشنا.

چون من آرزو کردم.

◽️▫️▫️▫️🌱💫🌱▫️▫️▫️◽️

_ اعتماد!

چشم‌هاش رو به باز کرد و با تعجب پلک زد.

به انگشت های قفل شده‌شون نگاه کرد.

حس لمس این دست ها هنوز هم براش ناشناخته بود و هر لحظه بیشتر قلبش رو به دنبال حیرت سوق می‌داد.

لب‌هاش رو مانند خطی یک دست روی هم فشرد و شمرده جواب داد:

_ بهت اعتماد ندارم… چون حتی نمی‌دونم این اعتماد از کجا می‌تونه نشآت بگیره.

نیروی دستی که دور کمرش بود اون رو به پشت برگردوند.

سرش رو بالا گرفت و نگاهش رو به چهره مقابلش معطوف کرد.

به انعکاس نور ماه در چشم‌هایی که به او خیره بود و حالا هیچ اثری از خشم و ملامت در آن‌ها نبود.

به تارموهای لطیفی که برروی پیشونیش سایه انداخته بودن.

به غریبه رویاهاش که با ملایمت جواب داد:

_ از جایی که آرزو کردی.

◽️▫️▫️▫️🌱💫🌱▫️▫️▫️◽️

شعله های آتش همانند امواج ناپایدار در هوا می‌سوختند.

زوزه شغال های ولگرد و آوای کوبیدن بر طبل‌هایی که با ریتمی هماهنگ هنگام رقص برگ در فضا پیچیده بود، در گوش‌هاش همچون صدای جیغ ساحره‌ای بد ذات می‌نشست و او با صدایی که با هر بار بیرون راندنش به بخاری بی جان تبدیل می‌شد، محکوم به تماشا بود.

بوی اطلسی همیشگی در مشامش پیچید و حالا حضور میزبانش رو درست کنار خودش، برفضای خالی باقی مانده از لبه پنجره حس می کرد.

او درست کنارش نشسته بود.

میزبانی که تنها صدا و عطرش رو در سیاهی شب می شنید و حس میکرد.

” بزار حدس بزنم، بخاطر حیف شدن شراب محبوبت ازم دلخوری.”

◽️▫️▫️▫️🌱💫🌱▫️▫️▫️◽️

Julian as Jungkook

Iden Serlyskie as Taehyung

Xavier Embrah as Daniel Sherman

🌸🌕🌸🌕🌸🌕🌸🌕🌸🌕🌸

💞 شروع آپ فصل اول فن فیکشن برگ های رقصان شمالی: به زودی..!



0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments