50 👁 بازدید

Mr Arrogant chapter 7

چنــدنفــرتون منتظر قسمت جدید بودین ؟ ^_^

بیــاین ادامـــه که قسمت جدید درانتظارتونه *-*

قسمــ ـــت هفتــــم

روز بعــد رسیــد و هممــون داشتیــم از ساعت تفریح برمیگشــتیم کلاس ، از شانس بدمون ، درس بعدی حسابــان بود .

خانم جانگ وارد کلاس شد و باهمه سلام کرد، ولی من یه بارم بهش نگاه نکردم ، همـش نگران بودم بخاطر اتفاق دیروز دچار سوءتفاهم شده باشه .

خانم جانگ داشت تکالیف بچه ها رو جمع میکــرد و درنهایــت بالا سر من هم اومـد .

” ممنون که اینبار تکالیفت رو کامل انجام دادی ، لــی هه جیــن ، وگـرنه باید دوباره با پســری که اونور کلاسه ، میرفتی حبس کلاسی .”

اون به تهیونگ نگاه کرد که بیخیال ، سرشو گذاشته بود رو میز و خواب بود .

ساعـت درسـی اینبــار به خوبی گذشــت و تمــوم شـــد ، هممون کش و وقوسی به بدنمون دادیم و با اومدن یه معلم دیگــه آه کشیدیم ، علــوم انســانی ، پیــف .

” ســلام بچــه ها . ” خانم گیــل با خوشحالی سلام کرد . ” خیله خــب ، واسه ی امروز همتون باید دو به دو گروه بندی شیــن تا روی یه پروژه کارکنین .”

همه به همدیگه نگاه کردن تا پارتنر خودشون رو پیدا کردنن ، من به تنها دوســتم که همیشه باهم گروه میشدیــم نگاه کردم ، میــنــا .

” ولــی ، هم گروهیــاتون رو من خودم انتخاب میکنم . ” بااین حرف خانم جانگ همه غر زدن .

” جیمیـــن و هوســوک ، جانگ کوک و مینـــآ ، جین و تیفــانی ، یونگی و نامجـــون و… ، اسم کی رو نخوندم؟”

من به طرز ضایعی دستمو گرفتم بالا و درعین حال ، اطراف کلاس رو نگاه میکردم تااببینیم کسی هنوز باقی مونده یانه ، و بدبختــانه آره .

” اوکــی ، تهیونگ و هه جیــن .” خانم گیل گفت . ” فقط باهم باز دعــوا نکنین .”

هردومون تقریبــا دهنمون وا موند ، من شک دارم اون اصلا ذره ای هم کاری کنه .

تهیونگ داد زد ،” امکـــان نداره .”

خانم گیل دستور داد . ” همه برین پیــش هم گروهیه خودتون بیشیشنن ، من شرح خلاصه ی کارتون رو براتون توضیح میدم ، این پروژه واسه ی امتحانای ترمتون نمــرش مهمه . “

بعضیــا خوشحال بودن بخاطر همگروهیشون ، و بعضیام موقعیت سختی داشتن چون تاحالا با پارتنرشون حتی یه بارم حرف نزده بودن ، و طرف دیگه ی داستان ، من و تهیونگ بودیم که حتی واسه حرف زدن سر پروژه کوچیکترین قدمیم برنمیداشتیم

همون لحظه یه دفعه ، صندلی کنارم رفت عقــب .

“هـــای .!”

” چیـــه ؟ ” من گفتــم و اعصبام بهم ریخت وقتی فهمیــدم تهیونگه که پیشـــم نشسته.

خلاصه گوییه معلم همینطور ادامه داشت ، تهیونگ همینطوریشم خواب بود ، چشـــمام داشت کم کم بسته میشد ولی مجبور بودم به دقت حرفای معلممون رو گوش بدم ، چون میدونستم آخر سرهمه ی کارا به عهده ی منه .

” پـس ..کارتون رو باید تا دوشنبه تحویل بدین .” خانم گیل گفت . ” میتونین ازامروز باهم شروع کنین . “

من تازه فهمیـدم امروز جمعه است و فقط دو روز آخر هفته رو وقت دارم برای تموم کردنش . آه کشیــدم .” هـــی ، کیــم تهیونــگ ” .سعی کردم با تکون شونش بیدار کنم .

اون چشــماشو ماساژ داد و به ساعت روی دیوارنگاه کرد .سرشو دوباره گذاشت رو میز و گفت ، ” کلاس که هنوز تموم نشـده ، بزار بخوابـم .”

دوباره زدم به شونش تا بیدار شه . ” هــی ، احمق جــان باید درمورد پروژمون بحث کنیم مثلا ، پــاشو .”

درحالی که شونشو گرفت ،گفت . ” نکن درد میگیــره ، باشـه . “

کاغـذ و خودکارمو در آوردم و گفتم.” زودبـاش ، باید براش برنامه بچینیم .”

ریزخندید .” خودت همشو انجام بده . “

از جاش بلــند شد و واسه خودش رفــت .

“هــی ، هی ، هی ، وایســا ، کجاااا هیییی ” میخواستم برم دنبالش ولی اون زودتر از کلاس رفت بیرون سمت دستشویی.

آه کشیــدم ، این پروژه راحت تموم نمیشــه .

****

زنــگ کلاس بالاخره خورد و هممــون مرخــص شدیم .

رفتــم سمت لاکــرم و مینا هم همون لحظه اومد سمتــم .

” وااییی هه جیــن ، جانگ کوک هم گروهیــــمه . ” مینــا به طرز خفه ای جیغ زد ، اون تقریبا یه سال تمام به جانگ کوک کراش داشت ، خب ، درواقع اون ازخیلی از پسـرا خوشش میاد .

” بالاخــره ، سرنوشـــت مارو بهمدیگه رســوند .” مینا درحالیکه با ذوق دستشو روی قلبش گذاشته بود گفت .

” پــووف ، چی بگــم ، منکه با وی گیــر افتادم اونوقت تو اینجا بخاطراینکه با دوستش شریکی خوشحالی .” من گفتم و در لاکرمو محکم بستم.

” هــی ..جانگ کوک مثل تهیونگ نیست خــب! حداقل اون دوست داشتینه ، هرچندکه دوست یه پسـر شَره ، ولی پسر بدی نیست .” مینــا گفت . ” ولی درواقع ، تهیونگــم خوبه ها ؟”

خیــره نگاش کردم . ” ســرت به جایی خورده تو ؟”

پوزخند زد.” چیه خب ؟ پــسرای بد جــــــذابــن …”

قبـل ازاینکه از اونجا برم ، گفتم ، ” اووه بیخیــال مینـــآ ، همین الانشــم باید برم اون پســره ی خیلی جذابی که رو درموردش حرف میزنی رو پیــدا کنــم تا سرپروژه باهاش حرف بزنم . “

**

من آروم درو باز کردم و توی کلاس حبــس رو سرک کشیــدم ، پیــداش کردم ، تهیونگ توی کلاس بود ، یه گوشه تنها نشسته بودم ومشغول کشیدن چیزایی روی کاغذ بود .

صــدامو صاف کــردم و اون متوجــه ی حضورم شــد ، سریع کاغذشو گذاشت توی کیفـش و به من نگاه کرد .

” چـــی میخوای ؟”

من گفتم . ” امم باید درمورد پروژه امون حرف بزنیم .”

” اووق نــه .” اون گفت و سرشو گذاشت روی میز . ” هنوز آخرهفته مونده . “

” ولی شـک دارم بخوای آخرهفته بیای همو ببینیم تا سرپروژه مدرسه بحث کنیم . “

اون پرسید . ” حالا هرچــی ، خودت همه ی کاراشو بکـن من فقط تو ایده هاش کمک میکنم ، باید چیکارکنیم ؟”

من توضیح دادم . ” تاریخــچه ی کامــلی از کره ، باید در مورد تاریخ کره به طور کلی حرف بزنیم و بعدش در بود اتفاقای مهم تاریخی و چطوری که همه چــی توی کشور پیشرفت کرد ، و و.و و .”

تهیونگ خمیازه کشید . ” حوصله سـر بره . “

سرش داد زدم . ” یه بارم شده باهام همراهی کن ، نمره اش مهمه . “

” میشه به جاش فردا حرف بزنیم ؟ من واقعا سرم درد میکنه . “

” نکه حالا مثــلا فردا منـو مبینــ—–“

” آره میبینمــت ” اون انگشت کوچیکــشو آورد جلوم .” قــول میدم . “

همینطور نگاش کردم . ” تهیونگ واقعا ؟ سرهمچین چیزی قول انگشت کوچیکه میدی؟ خیلی عجیبی .”

تهیونگ گفت . ” فقط میخوام حرفــمو باور کنی . “

لبخند زدم و انگشت کوچیکو دور انگشتش حقله کردم ، و اون دوباره اون لبخندای همیشگیش رو نشونم داد .

” میشــه حالا بخــوابــم ؟”

سرمو تکون دادم و رفتــم سمت در .

تهیونگ صدام کرد . ” هــه جیــــن “

” چیــه ؟”

” میشـــه همینجــا بمونی ؟”

ماتـــم برد . ” واســه ی چــی ؟”

تهیونگ یه دفعه گفــت . ” حالــم خــوب نیســت اینجــام تنهــام . “

میخواستــم برگردم خونــه ، ولی دلــمم نمیومد تهیونگ رو بااین حالـش تنها بزارم ، اون رنگش پریده بود و انگــار واقعـا سر درد داشت ، رفتــم و نشســـتم کنــارش

A poison and medicine you are

 



3
دیدگاه بگذارید

avatar
2 گفتگوها
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه
دیدگاه با بیشترین پاسخ
3 تعداد نویسندگان دیدگاه
kiut- ARMY_nosayebeByulinaZiii آخرین ارسال کنندگان دیدگاه
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
kiut- ARMY_nosayebe
مهمان
kiut- ARMY_nosayebe

اه ه ه ه چقد باحال بود الهی بمیرم وی چرا حالت بده ؟ مرسی هیونگ خیلی خوبه

Ziii
مهمان
Ziii

سلام،رسیدن به خیر‎;)‎
مرسی که اومدی ‎:)‎
بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم