64 👁 بازدید

Mr Arrogant chapter 6

 

 

قسمــ ـــت ششــــ ـــم

سمت کلاسمون راه افتادم ، وضعیت داخل کلاسمون مثل همیشه بود – همکلاسیم کاغذای مچاله شده رو هی واسه هم پرت میکردن ، از طرفی هم نماینده کلاسمون داشت تمام سعیشو میکرد تا جو کلاس رو آروم کنه وجلوی شلوغیه بچه هارو بگیره .

اطراف کلاسو نگاه کردم ولی اثری از تهیونگ نبود . همینکه نشستم سرجام و نوشته های روی کاغذا رو چک میکردم دلهره گرفتم.

” بچــه هــا ، بشیــنین سرجاتون ” نماینده کلاسمون گفت و همه برگشتن سرجای خودشون

خانوم جانگ ” صبح بخیـــر همگــی “

هممون همونطور که سرجامون نشسته بودیم زیرلب جواب دادیم .

خانوم جانگ گفت ” همه تکالیف ریاضیی که بهتون دادم رو بزارین رو میز ، میخوام دفتراتونو ببینم “

به جز من ، همه دفتراشون رو درآوردن

درواقع دیشب خسته تر از اونی بودم که بخوام تکالیفم رو کامل کنم و از طرفی هم فکرم رو اتفاقی که دیروز افتاد قفل شده بود .

تهیونگ چطوری منو اونجا پیدا کرد ؟ اصـلا چرا بهم کمک کرد ؟

” لــی هه جیــن ؟”

افکارمو به کل بیخیال شدم ” بلــه ؟ “

خانوم جانگ پرسید ” تکالیــفت ؟”

” من امم …من …”

” انجامش ندادی ؟ ” نزاشت حرفم رو کامل کنم و بهم خیره شد ، بااین معلمامون نمیشه واقعا در افتاد ،به فنا رفتم .

دوباره ازم پرسید . ” چرا تکلیفت کامل نیست ؟ توام شدی تهیونگ دوم ؟ “

دقیقا همون لحظه ، در لحظه کلاس باز شد و تهیونگ اومد تو کلاس

” مثل اینکه حلال زادس ، تااسمت اومد پیدات شد کیم تهیونگ . ” معلممون ادامه داد ” حتما توام تکالیف خونت رو انجام ندادی . “

” مگه کاری داشتیم ؟” تهیونگ پرسید و کله کلاس ریزریزخندیدن

خانوم جانگ بهمون نگاه کرد ” اینبار میخواین چجوری تنبیهتون کنم ؟”

تهیونگ جواب داد . ” منکه نمیدونم ، خودتون انتخاب کنین “

تودلم داشتم دعا میکردم دوباره مجبور نشیم بیرون کلاس دست به هوا شیم ، ولی به جاش یه تنبیه بدتر گیرمون افتاد .

” ۲ ساعــت حبس کلاسی ، بعداز تموم شدنش میاین دفتر بهم خبرمیدین . “

فکم افتاد. من واقعا از این حبسای کلاسی بدم میاد . ” خانم جانگ ولی من نمیتونــ–” حرفمو خوردم وقتی خانم جانگ بااون چشمای غضبانکش یهو برگشت و بهم نگاه کرد .

بهرحال از طرف دیگه هم ، تهیونگ ، آروم و به سادگی نشست سرجاش، انگار بااین مورد هیچ مشکلی نداشت ، البته خب اون اساسا به این حبسای کلاسی عادت کرده

***

” برین داخل ، حتی فکر فرار کردن از کلاس هم به سرتون نزنه ” خانوم جانگ گفت و همین که من و تهیونگ وارد کلاس شدیم درو محکم پشت سرمون بست

بعدازچندثانیه که صدای دورشدن قدماشو شنیدم ، داد زدم . ” چرا گذاشتی خودش انتخاب کنه ؟”

تهیونگ جوابمو داد .” ساکت شو این فقط یه دوساعت بیکاریه همین “

باپام کوبیدم زمین و گفتم ” آره ، ولی من گشنمه و میخوام برم خونه “

رویکی از صندلیا یه جایی وسط کلاس نشستم و صندلیموچرخوندم روبه روی میز تهیونگ و بهش خیره شدم .

تهیونگ چشماشو چرخوند ” بازچیه موش کثیف “

” هیچی ، ولی تو چطوری ، منظورم اینه از کجا ، چرا اصلا تو …” واسه یه لحظه ساکت شدم و به حرفام فکرکردم ، نمیدونم سوالمو چجوری بپرسم

تهیونگ سرشو گزاشت روی میزی که بینمون بود و پرسید ” در مورد چی ؟ “

من پرسیدم ” چطوری و اصلا چرا دیشب بهم کمک کردی از دست اون مردا ؟”

” خب ” آه کشید و صاف نشست سرجاش ، خم شد سمتم و تو چشمام خیره شد ، من یجورایی از این حرکتش دلهره گرفتم ، میشه گفت انتظار یه توضیح کامل رو داشتم

” میخواستم بترسومنمت … “

چشم غره زدم و کله انگیزم برای شنیدن جوابش ازبین رفت . به صندلیم تکیه دادم و گفتم ” خــب ؟”

” درواقع من تااخرای کوچه دنبالت کردم چون میخواستم بترسونمت ، ولی بعدش صدای جیغ و دادت رو شنیدم .” تهیونگ توضیح داد . ” و خب بعـدشم که اون اتفاق افتاد ..”

سرمو به نشونه ی اینکه “فهمیدم” تکون داد. بعدش منتظر موندم دوباره یه چیزی بگه ولی ساکت موند .

” چیــه ؟”

من پرسیدم ” فکرکنم یه چیزدیگم پرسیده بودم “

تهیونگ بنظر گیج شده بود . دوباره گفتم ” چطوری و چرا ؟”

اون لبخند زد ” منم نمیدونم چرا ؛ توام جز دوستام به حساب میای بنظرم ، برای همین بهت کمک کردم ، دیگه ام اون ۵ هزار وون رو بهت بدهکار نیستم “

نخودی خندیدم .” آره ، آرهه حالا هرچی “

***

داشتم با چشمام حرکت عقربه های ساعتو دنبال میکردم و این حبس کلاسی عین یه عمرمیگذشت ، خوشبختانه دیگه چنددقیقه بیشتر نمونده بود .

برگشتم سمت راستم و چندتا میزاونورتر متوجه ی تهیونگ شدم که دست به سینه وباز دهن باز پشت به صندلیش خوابش برده .

پیش خودم پوزخند زدم . برم یکم اذیتش کنم ؟ ولی چطوری ؟

یه نگاه سرتاپا بهش انداختم و مطمئن شدم که کاملا غرق خوابه . ماژیکمو درآوردم و با دقت یه چشم روی پیشونیش کشیدم ، اون یکم سرجاش تکون خورد ولی موفق شدم نقاشیمو کامل کنم ، واسه قسمت آخرم یه قلب کوچیک کنارچشمش کشیدم . تموم ش . ازمنم حتی خوشگلتر شد.

همه ی سعیمو کردم تا جلوی خندمو بگیرم . ولی وقتی برگشتم سرجام و چشم افتاد به قیافش نتونستم و یهو از خنده منفجر شدم ، جوری از صدای خندم بیدار شد .

دستشو کشید رو چشماش و گفت ” چـی شده ؟ “

لبخند زدم ” هیچـــی “

اون آه کشیدو تو لحظه ای بعد خیمازه ای کشید ، بلند شد و یه کش و قوسی به خودش داد و آروم سمت پنجره حرکت کرد .

” هوا چه خوبه امروز ، …وایسا ببینم …صورتم …” انعکاس چهره ی خودشو توی شیشه ی پنجره دید و برگشت سمت من ” لــــی هــــــه جیــــن ” .

من همینطور داشتم بهش میخندیدم و اون کلاس کلاس هی میدوید دنبالم .

” تو موش کثیـــف ، چجوری جرئت کردی با صورتم همچین کاری کنی “

زبونمو براش درآوردم و اینقدر دویدم دور کلاس تاجایی که خودمم خسته شدم ، رفتم یه گوشه و به سختی نفس نفس میزدم .

اومدم درحالی که سعی میکرد نفس بگیره اومد سمتم . میخواستم دوباره بدوم ولی هلم داد سمته دیوار و از جیبش ماژیکشو درآورد ” وقت تسویه حسابه “

” نـــــــــه ” داد زدم و هلش دادم کنار ولی به اندازه ی کافی قوی بود که منو تو اون گوشه ی کلاس گیربندازه

” آروم بگیر ، بزار منم نقاشیتو بکشم ” بازومو محکم گرفته بود که نتونم جلوشو بگیرم ، ماژیکشو گرفت جلوی صورتم .

محکم پامو گزاشتم رو پاش ” بســـه “

میخواست سعیشو کنه دردو تحمل کنه ولی آخرش نتونست پشتکی افتاد زمین ، ولی اون بازوی منم محکم گرفته بودوبخاطرهمین منم باهاش افتادم زمین ، درست ترش افتادم روخودش

” آخخخخ ” تهیونگ گفت و بازوشو تکون داد ، ولی بعدش متوجه من شد و هردومون توچشمای هم خیره شدیم .

درکلاس یهو باز شد و خانم جانگ اومد داخل .

” حبـس کلاسیتون—-“

همینکه مارو توی همچین وضعیتی دید سرجاش خشکش زد ، انگار باورش نمیشد ما دوتا کنار هم بمونیم

من خودمو غل دادم و سریع بلند شدم ، گرد و خاکای لباسمو پاک کردم ، تهیونگم سریع بلند شد و فاصلشو باهام دور کرد

” خ-خانم جانگ ، اممم ، تموم شد وقتش ؟ ” من پرسیدم و سعی کردم حواسشو از چیزی که دیده بودپرت کنم .

خانوم جانگ یه نگاه به سرتاپامون انداخت . ” آ آره ، میتونین برین خونه هاتون “

” صورتت خوب نقاشی شده تهیونگ ” خانم جانگ گفت . ” شماها فقط داشتین رو قیاقه ی همدیگه نقاشی میکشیدین دیگه نه ؟ “

لبخــند زد و ازکلاس رفت .

****

ببخشید یه دو هفته ای یاهم بیشتر شاهد غیبتم بودین ، من خیلی اتفاقی

تاریخ امتجاناتم تغییرکرد و به کل برنامه هام بهم ریخت و تااهمین امروز ظهر امتحانام ادامه داشت : )

بزودی برمیگردم به برنامه ی اصلیه آپدیتش به امیدخدا ^-^

میدونم خیلی گذشته ازقسمت قبل ولی بازم میگم نظراتتون رو مثل همیشه ازم دریغ نکنین ^^

کاور این قسمت رو هم شخصا بسی دوست دارم نمیدونم چطور شدحالا : D

این چپتر حرف خاصی نمیزنم : ) منتظر قسمت بعدی باشین : *

 



13
دیدگاه بگذارید

avatar
7 گفتگوها
6 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه
دیدگاه با بیشترین پاسخ
7 تعداد نویسندگان دیدگاه
kiut- ARMY_nosayebeByulinaHeliumByulinaستایش آخرین ارسال کنندگان دیدگاه
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
kiut- ARMY_nosayebe
مهمان
kiut- ARMY_nosayebe

جای معلمه کاش معلم دینیمون بود خانم نورانی البته معلم من نیست معلم کلاس بقلیه ولی اگه بود خخخخخخخخخ باح میشد مرسی هیونگ خوب بود نه عالی بود

Helium
مهمان
Helium

تنها فیک دختر پسریه که میخوونم!
ممنون دوسش دارم. 🙂

ستایش
مهمان

یه چیز دیگه. روز های خاصی آپ می کنی؟

ستایش
مهمان

ایوللللللل بالاخره اومدی. مرسی که آپ کردی من که کلا نا امید شده بودم.

Ziii
مهمان
Ziii

خیلی دیر اپ کردی‎:>‎
گرچه عذرت پذیرفته است‎;)‎
خخخخ این دوتا همیشه باید ضایع بازی دربیارن‎:D‎
مرسی که اپ کردی‎:*:*:*‎