224 👁 بازدید

it’s the end

a one shot of my life

اگه زمان به عقب برگرده و دوباره می شد که توی چشمام نگاه کنی آدم زیاده خواهی نمی شم.قول میدم به همون نگاه ها راضی بشم…

نظریه ی نسبیت به چه دردی میخوره وقتی من هنوز توی برگردوندن زمان به اون نقطه ی شروع نا توانم؟

دوست عزیز من!

ممنونم…

بابت روزهایی که اشک ریختم و شکستم و تو با وجود اینکه داشتی نگاه می کردی کاری نکردی ولی من میفهمیدم که تو هم غمگینی…

بابت موقع هایی که خندیدم و خندیدی و فراموش کردیم چقدر از هم فاصله گرفتیم و دیگه راهی برای بازگشت نداریم.

ولی اگه به گذشته برگردم…قول میدم دوباره هم بخندونمت…یادت که نرفته؟تو همیشه میگفتی من زیادی کله خرم ولی خودت هم میدونستی همش به خاطر خوشحال کردن توئه…

آه…ببین کلمات چقدر از دستم لیز میخورن!جملات و کلمات رو به سر هم میدوزم و یه لباس درست میکنم که نه تن خودم میشه نه تن تو…فقط به درد زباله دونی میخورن.اصلا اینقدر از این کلمات بی سر و ته به خورد سطل زباله م دادم که اونم جملات رو بالا میاره!ببین…تو هم فکر میکنی دیوونه شدم مگه نه؟به خاطر همین دیگه صورتتو نمیبینم مگه نه؟

ولی یه امروز…بیا وانمود کنیم که اتفاقی نیفتاده.میدونم هیچ چیز واقعی نمیشه…فقط بیا یه روز وانمود کنیم…یه روز وانمود کنیم که هنوز توی تاریکی فرو نرفتیم و هنوز دستای من خط خطی نشدن.هنوز ریه ها و چشما و قلبم سالمه و میتونم بازم بخندم.

دلم برات تنگ شده دوست من…

دلم برای همه ی لحظه های خوب تنگ شده و اونقدر ناتوانم که نمیتونم کاری بکنم به خاطر همین دارم فرار می کنم.دارم خودمو میبازم و تو هنوز جلوم نشستی و غمگینی…میشه غمگین نباشی؟

یه چیزی بگو…من میبخشمت…

حرفاتو پشت اون چشم های قهوه ای که همه ی دنیای منن مخفی نکن و یه چیزی بگو…

ببین دارم برات پیانو میزنم…همون آهنگی که همیشه میگفتی عالی ترین چیزیه که دستام توان داره تا آخرش رو بدون نقص بنوازه.همون آهنگی که باعث می شد باهاش بین آسمون و زمین برقصی و بگی که با استعداد ترین آدم دنیام.پس چرا….داری با بغض نگام میکنی و چیزی نمیگی؟نکنه…دارم آهنگو با صدای چکه کردن اشکام خراب میکنم؟

اصلا…تو اینجایی؟

این خودت نیستی مگه نه؟

ازت خواستم یه روز با هم باشیم و بعدش دیگه از زندگیت میرم بیرون ولی تو سرم داد زدی و گفتی تمومش کنم.پس اینی که الان اینجا نشسته و بهم زل زده…تو نیستی نه؟

وقتی سی امین سال زندگیم رو گذروندم فکر کردم حالا که عقلم بهتر کار میکنه میتونی بهم اعتماد کنی و بازم با هم وقت بگذرونیم.ولی…اینی که اینجاست تو نیستی!تو سرم داد میزدی…غر غر می کردی و گاهی اوقات بلند بلند میخندیدی…ولی اون…فقط زل میزنه توی چشمام و با بغض نگاهم میکنه…اون حرفی نمیزنه و این ترسناکترین خودکشی برای منه…اینکه جلوی چشمای بق کرده ی تو بشینم…مچ دست چپم رو پاره کنم و در حالی که دارم آهنگ مورد علاقه ی تورو با انگشتای سست و استخوونیم میزنم با بغض مزاحمی که حنجره مو تسخیر کرده بخونم…

اینجوری از خودم خجالت میکشم دوست من…اینحوری بهم نگاه نکن…این آهنگ با صدای چکه کردن خون و اشک خراب شده…اگه بتونم…توی جهنمی که قراره همه ی وجودم رو هر ثانیه و هر لحظه بسوزونه یه آهنگ میسازم…یه آهنگ که تو دوباره با شنیدنش نرم و آروم برقصی و اونوقت روح من دستهای معلق تورو خواهد گرفت و با حرکات تو هماهنگ خواهد شد…

ما اونجا…برای اولین و آخرین بار با هم میرقصیم و لبخند میزنیم…لبخند هایی که هیچکس اونارو باور نخواهد کرد…



guest
15 Comments
جدیدترین نظرات
قدیمی ترین نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
ایندورا
3 سال قبل

خیلی تلخ بود
تعجب میکنم واقعا…
تنها کسی هستی که داستانات مفهومی ان
راستش خسته شدم از این فیکای صحنه دار
خیلی خوبه که اینطوری و از این لحاظ مینویسی
منتظر فیکای بعدیت هستم دوست عزیز

Heloum
Heloum
3 سال قبل

میشه ازت درباره ی مشخصات خودت بپرسم؟! مث اینکه چندسالته و اسمت چیه …هرچقدر اینجاهارو زیرو کردم چیزخاصی نبود .میخوام بدونم نگی هم مشکی نیست شاید بتونم نوشته های طنزتو درک کنم و یه جورایی بررسیش کنم.ام یه جورایی از لحاظ علمی

Helium
Helium
Reply to  hitsugaya toshiro
3 سال قبل

توشیرو اسم پسر دیگه؟! نیس؟! نوع اخلاقتم که نوشتت نشون میده بیشتر پسرونست…من نمیدونم فقط اینطور متوجه شدم. چیزی که تو اسمشو میذاری خزعبلات آینه ی شخصیت خودته.هر نویسنده بخشی از شخصیت خودشو توی نوشته هاش جامیذاره حالا این بستگی به شخصیت شخص داره که کم باشه یا زیاد.که من برای تو احساس میکنم متوسط رو به زیاده خخخ گرفتی چی گفتم؟!مردم غالبا میگن چیزی زیادی از حرفام نمیفهن و بیشتر شبیه گوگل سرچم!برای یه کلمه فقط اطلاعت میدم…ام بیخیال. خب میگی خواننده هات بیشتر میخندن ولی من شاید فقط یه بار لبخند زدم!نه اینکه طنز تو مشکلی داشته باشه… ادامه »

Helium
Helium
Reply to  hitsugaya toshiro
3 سال قبل

وقتی این نوشترو خووندم یعنی همین پست بیشتر راجب تو فکر کردم و بعد تصمیم گرفتم درباره ی تو حداقل شده از فیکت بیشتر بدونم گفتی ۱۵ سالته…. میدونی اینو میخوام بهت بگم تاریخ همیشه تکرار میشه اتفاقات و سرنوشت آدمایی که قبلا جای ما بودن حالا هم میتونه تکرار شه برای ما این روند تا بی نهایت ادامه داره و چیزی که باعث تمایز ما میشه نوع واکنش ما به اتفاقاتیه که سرنوشتمونو رقم میزنه. (خخ فک کنم فهمیدی چرا بهم میگن گوگل سرچ ،سر وته حرف زدن با من تا اطلاعات زیاد هم نمیاد پس… 🙂 سرتو به… ادامه »

Helium
Helium
Reply to  hitsugaya toshiro
3 سال قبل

الان اسمتو دیدم تو خووندیش ….ام مهم نیس به هر حال من حرفامو اینجا زدم 🙂
همونی که به جین گیر داده بود خخخ jane

Helium
Helium
3 سال قبل

TNX

Helium
Helium
3 سال قبل

ممنون دوسش داشتم و تا حدودی درکش کردم ….اگه بگم میدونم این حسو اشتباه نگفتم. پایان ،پایانه خیلیا میان و خیلیا میرن.تا زمانی که نفس میکشم و بطور طبیعی زنده هستیم یعنی فرصت بدست آوردن دوباررو داریم و انقدررشایسته هستیم که زندگیرو برای خودمون شیرین کنیم. اگه قرار بر تاوان باشه میخوام انقدر بزرگ و موفق باشم که اشخاصی از این قبیل که تو گفتی روزی بگن چقدر اشتباه کردن و… این فقط من یا شما نیستیم که اینو تجربه میکنیم.خیلیا هستن خیلیا… امیدوارم فقط واکنش ما نسبت به این موضوعات و اشخاص منطقی تر و قوی تر بشه این… ادامه »

Saba-s
Saba-s
3 سال قبل

چقدر تلخ بود!
جیگرم سوخت 🙁