185 👁 بازدید

I’m not a genius,you’re not a wolfman! ch 37

ناموسا من کی ۳۷ قسمت اینو بردم جلو؟ 😐

بفرمایید ادامه

قسمت ۳۷″کاری میکنم غذایی که میخورین رو برعکس هضم کنین!”

یی شینگ بدون اینکه حتی صدم ثانیه ای معطل کرده باشه چشماشو گرفته بود و با گفتن چند تا فاک و شت روشو از سوهویی که پخش زمین شده بود گرفته بود.ولی حالا سوهو داشت از خنده روی زمین غلت می زد و یی شینگ هنوز جرات نمی کرد سرشو برگردونه تا مبادا چیزی که نباید رو ببینه.اصلا سوهو به چی میخندید؟

شدت خنده های سوهو به قدری بود که نمی تونست حرف بزنه و زمانی که یی شینگ تصمیم گرفت خودش سر از موضوع در بیاره با احتیاط سر برگردوند و سوهو رو دید که با شورت داره پارکت های کف خونه رو گاز میزنه.یی شینگ حتی نمی دونست الان باید چه احساسی داشته باشه!

“نخند!!!”
معترضانه اینو گفت و دستاشو به کمرش زد.سوهو اشکی که از زور خنده گوشه چشمش جمع شده بود رو پاک کرد و سعی کرد بشینه.مدت زیادی می شد اینجوری نخندیده بود و اینکه الان اینجوری داشت به عکس العمل لی بعد از باز شدن حوله از دور پاهاش میخندید باعث می شد یه عذاب وجدان بامزه بگیره.

“لی تو اونقدر ترسیدی و زود عکس العمل نشون دادی که فکر کردم وسط پاهام به جای دیک یه هیولا دارم!”
و دوباره خندیدنو از سر گرفت.یی شینگ میخواست عصبانی باشه ولی خندیدنای ترسناک و زشت سوهو این اجازه رو بهش نمی داد.شاید سوهو قشنگ لبخند می زد ولی خنده هاش خیلی خیلی افتضاح بودن.وقتی میخندید یه جورایی انگار داشت گریه می کرد و صدای جارو برقی می داد که توی لوله ش دستمال کاغذی گیر کرده!حالا واقعا امیدوار شده بود که خنده هایی زشت تر از خنده های لثه نمای مین سئوک هم وجود دارن!با همه ی اینا ، سوهو هر جور که قهقهه می زد باعث می شد لی بخنده!
“خیلی زشت میخندی!خخخخ!”

سوهو که دیگه به انتهای قهقهه های رگباریش رسیده بود دوباره چشماشو پاک کرد و با خنده گفت:”اره میدونم…همه همینو میگن…خخخخ!”
“تا سوژه ت نکردن باید اصلاحش کنی!”

“خخخ…کار از کار گذشته!ولی تو وقت زیاد داری تا عکس العملاتو ارتقا بدی!دیدن یه دیک که تازه خودتم یکی ازش رو داری اونقدرام وحشتناک نیست !”

“بس کن…حالا خوبه شورت داشتی و منو اینهمه به سخره میگیری!”

“دقیقا!تو به خاطر هیچی روتو برگردوندی!”

“ریسکش رو هم نمیکنم!هنوز اونقدری با قوانین اینجا اشنا نشدم که مطمئن باشم دیدن دیک یه خون اشام مجازات اعدام نداره!”

“خخخخ…وای تو معرکه ای لی!چرا زودتر پرت نشدی این دنیا؟!”

یی شینگ کمک کرد تا دوباره سوهو سر پا بشه و سفارش های غذا رو از پیک گرفت.

“الان میخوریمش؟”

“اره اره تا گرمه بیارش تا بخوریم.”

جعبه غذا رو به اشپزخونه برد و اونو روی میز گذاشت تا سوهو خودش زحمت باز کردن و بیرون اوردن غذا رو بکشه و با چشمایی که از زور گرسنگی حریص شده بودن به جعبه ای که روش کلمه ی “رستوران نقره ای” به انگلیسی و با حروف خوشخط و نقره ای چاپ شده بود زل زد.باید غذای شاهانه ای می بود که چنین بسته بندی معرکه ای داشت!

“خب…من خون غاز و یه مرغ سوخاری و یه پرس صدف با خوراک میگو سفارش دادم.امیدوارم دوست داشته باشی.هر چند…غذاهای این رستوران حسابی گرونن و خب…نتونستم انچنان غذای معرکه ای سفارش بدم…میدونی که..خب خیلی وقته تنها زندگی میکنم و ادم ولخرجی هم نیستم چون…”

“اوف بیخیال بابا یه غذاس اینهمه فلسفه بافتن لازم نداره…بیارش تا بخوریم…”

“اها..ب..باشه.”
سوهو مرغ سوخاری رو از بسته بندی خارج کرد و به ترتیب ظرف کوچیکی که صدف و میگو توش سرو شده بود رو هم روی میز چید.خون غاز رو که توی یه شیشه شبیه شیشه های سودا بود رو هم بیرون اورد و با فکر اینکه مومو حالش از خون خوردن خون اشاما به هم میخورد از لی پرسید:”ببینم…مشکلی نداری که من…جلوت خون بخورم دیگه؟”

لی که تا خرخره توی مرغ فرو رفته بود با دهن پر جواب داد:”خون؟!نه راحت باش…اونم یه جور غذاس دیگه!”

سوهو لبخند خوشگلی زد و درب شیشه رو باز کرد و لیوانش رو تا جایی که میتونست پر کرد.هنوز به دهن نذاشته بود که یی شینگ پرسید:”خون اشاما..فقط خون میخورن؟چون دیدم که تو هم مثل من صبحونه قهوه و نون و کره بادومزمینی خوردی…به مزاجت میسازه؟”

سوهو قلپی از خون رو بالا کشید و جواب داد:”نه…غذا خوردن برای ما مثل خوردن نوشیدنی برای شما انسان هاست…ممکنه غذاهای معمولی هم بخوریم ولی فقط خون میتونه سیرمون کنه.خونه که انرژی میده و باعث میشه مغزمون در کنترل و ارامش باشه.ولی زیاده روی توش فاجعه س.”

لی بی توجه به حرف زدن سوهو صدفی رو باز کرد و توی دهنش ریخت.غذا طعم خیلی خوبی داشت و حالا که یه همچین چیز معرکه ای گیرش اومده بود مختار بود تا خودشو با مرغ و صدف خفه کنه و بعدش هم یه چرت عصرگاهی عالی داشته باشه. نکته خوبش این بود که کسی نبود که منعش کنه و بهش گیر بده.برای اینکه حواس سوهو رو از وحشیانه خوردن خودش پرت کنه دوباره پرسید:”شماها که همیشه خون اماده دارین…تو رستورانا…تو دکه های ابمیوه فروشی…پس دیگه دندونای نیش تیز به چه درد میخورن؟”

سوهو قلپ دیگه ای از لیوانش رو سر کشید و شونه هاشو به نشونه نمیدونم بالا انداخت.واقعا دندوناش به چه دردی میخوردن وقتی که خون اشاما سال های زیادی می شد که دیگه شکار نمیکردن…

“میدونی…تو دنیای من همه فکر میکنن خون اشاما موجودات جذاب و سرگرم کننده این.مثلا …چمیدونم…عاشق اینن که خون دخترا رو بخورن و عاشقشون میشن و از این حرفا…ولی مطمئنم اگه تورو میدیدن حتما نظرشون عوض می شد!”

سوهو خندید و چشماش گرد کرد:”جدی؟راست نمیگی!”

لی محتویات دهانش رو قورت داد و با لب های چرب شدش توضیح داد:”نه باور کن!حتی بعضی دخترا عاشق اینن که یه معشوقه ی یه خون اشام باشن!حتی به قیمت سوراخ شدن گردنشون!خیلی براشون مقوله جذابیه!اگه بدونی چند تا فیلم و داستان که حول این محور نوشته نشدن!”

سوهو بلند بلند خندید:”چی؟!خوردن یه خون که از سلامتیش هیچ اطلاعی نداری مسخره ترین کار دنیاس!هیچ خون اشامی این کارو نمیکنه!شماها از ما توی ذهنتون یه هیولا ساختین!”

لی تیکه ای از رون مرغ رو به دندون کشید و باز هم ادامه داد:”اخه میدونی..نوشیدن خون…چجوری بگم…یکم غیر معمول و ترسناکه.از طرفی قانون شکنی هم محسوب میشه.پس انسان خوشش میاد که توش اغراق کنه…”

سوهو متفکرانه جرعه ی دیگه ای از محتویات لیوانش خورد و لی رو تحسین کرد:”شناختت از همنوعات تا حدودی بد نیست…حتی میتونم به جرات بگم اگه یکم دیگه این عقلتو گسترش بدی یه استراتژیست میشی.”

لی سرشو به نشانه احترام خم کرد و دستشو روی سینش گذاشت و بدون اینکه خوردنو متوقف کنه یه تعظیم درباری انجام داد:”نظر لطف شماست اعلی حضرت کیم!”

سوهو لبخندی زد و دوباره لیوانشو پر کرد.لی انچنان با اشتها میخورد و با ارامش همه چیزو توضیح میداد که باعث می شد سوهو فقط با نگاه کردن بهش سیر بشه.اون بچه دبیرستانی واقعا باعث می شد سوهو تحت تاثیر قرار بگیره و یه جور طعم شیرینی رو زیر دندوناش حس کنه که هیچ منبع خاصی نداشت.

“تا حالا…خون انسانو امتحان کردی؟یا اصلا بگو ببینم…اصلا از یه موجود زنده خون خوردی؟مثلا همونطور که زندس دندوناتو فرو کنی تو بدنش و خون گرمشو بمکی؟”

سوهو اخم کرد و توی فکر فرو رفت.یادش نمیومد همچنین کاری کرده باشه…خب وقتی که همیشه خون اماده وجود داشت چرا می بایست یه همچنین حرکت وحشیانه ای بکنه؟اون سه تا خرگوش داشت و هر وقت گرسنه می شد فقط کافی بود یکم از خونشونو با سرنگ بکشه و بعد بهشون ادویه و مایع ضد انعقاد بزنه و بخوره.هر چند خیلیا توی سکرت تاون بودن که برای گرفتن خون حتما باید سر حیوونارو میکندن یا اونقدر خونشو میمکیدن تا جون بده ولی خب اون خرگوشا رو دوست داشت…نه…یادش نمیومد همچنین کاری کرده باشه.

“نه خب…هیچوقت تا اون حد گرسنه نشدم که بخوام خرگوشامو بکشم…”

یی شینگ لبخندی زد و دوباره با دهن پر حرف زد:”یه روز امتحانش کن.”

سوهو یاد خرگوشای سفیدش افتاد و خندید.نه…فکر نمی کرد دلش بخواد بلایی سر اون کوچولو های کیوت و آروم بیاره.
“منظورم روی خرگوشات نبود گوگولی…”

“ها؟چی؟چی داری میگی؟”

لی به صورت سوهو اشاره کرد و ادامه داد:”بینیتو مثل یه خرگوش جمع کرده بودی و بدون اینکه خودت متوجه باشی داشتی بو می کشیدی.تشخیص اینکه داشتی به اونا فکر می کردی کار مشکلی نبود.”

سوهو خجالت زده اعتراض کرد:”من همچنین کاری نکردم!”

“باشه باشه!من تسلیمم!نمیخوام رو من امتحانش کنی!”

سوهو خندید و سرشو به طرفین تکون داد.با لیوان خون از سر میزش بلند شد و پرده های مشکی رنگ اشپزخونه رو کنار داد.هوای ابری شهر مثل یه موج غم انگیز داخل فضای خونه ریخت و سردی اعصاب خورد کنی جای فضای گرمی که یی شینگ درست کرده بود گرفت و باعث شد اعتراض کنه:”چیکار میکنی!؟پرده هارو برگردون سرجاشون!”

“چرا؟!”
یی شینگ منتظر سوهو نموند و سریعا از جاش بلند شد.پرده هارو دوباره کشید و با اخم گفت:”عادت داری که حال خوب خودتو خراب کنی؟”

سوهو متعجب نگاهش کرد و لی همونطور که مشغول گوشتای گیر کرده ی لای دندوناش می شد توضیح داد:”اون بیرون چیز جذابی نداره.فعلا تنها چیز جذاب اینجا منم!اعیا حضرت یی شینگ…نه ..اعلیا حضرت جانگ لی!اوف…شرط میبندم اگه سوزی اینجا بود از جذابیت زیادم خون دماغ می شد!”

سوهو تک خنده ای از سر تعجب کرد و لی بازم براش توضیح داد:”ببین…اصلا دلیلی نداره منو با این همه جذابیت و زیبایی ول کنی و به اون هوای ابری مضخرف زل بزنی.درست مثل اینه که من وسط خوش گذروندن و غذا خوردن با تو یاد مین سئوک و پرخوریاش و سهون کله پوک موقع جدا کردن گوجه از گوشت سوخاریش بیفتم و برات از اونا بگم و حال تورو هم بگیرم.”

سوهو همچنان گیج نگاهش کرد و یی شینگ کلا بیخیال توجیح کردن خون اشام روبروش شد.

“ولش کن اصن…میرم میزو جمع کنم”

وقتی ناهار تموم شد و هر دو تصمیم گرفتن به اتاق نشیمن برن چشمای یی شینگ سنگین شد.این غذای لعنتی هر موقع به معدش می رسید انگار داروی خواب تو رگاش تزریق می کردن.برعکس اون سوهو لباس عوض کرده و مرتب و سرحال روی مبل نشسته بود و کانال های تلویزیونو بالا پایین می کرد.یی شینگ خیلی دلش میخواست الان بخوابه و یه حالی به خودش بده ولی خیلی حیف بود که خوش گذرونی با اون خون اشام خوش خنده رو از دست میداد.چند تا سیلی توی صورت خودش زد و صاف روی کاناپه نشست.کنترل تلویزیونو قاپید و همونطور که دنبال یه شبکه که توش اهنگ مورد نظرشو پخش کنه می گشت گفت:”بلدی برقصی مگه نه؟”

سوهو خندید:”نه…جدا فقط بدنمو تکون میدم…”

“ولی من اسطوره ی رقص مدرسمونم!”

“واو!تو قابلیت های زیادی داری که من نمیدونم!”

“کجاشو دیدی!”

وقتی یی شینگ بالاخره تونست یه اهنگ پاپ تند پیدا کنه صداشو تا جایی که میتونست بلند کرد بی معطلی از جاش بلند شد و شروع به رقصیدن کرد.سوهو نمیدونست مبهوت رقص خیره کننده ی لی بشه یا نگران صدای بلند تلویزیون که به حتم همسایه هارو اذیت می کرد!

“لی…صداش..یه ذره زیاد نیست؟”

یی شینگ جوابشو فریاد زد:”گفتی خودت باش دیگه!این خود واقعی منه!این طبیعت منه!”

سوهو که می دید اون پسر تا چه حد غرق موزیک و رقص شده همسایه هاشو از یاد برد و شروع کرد گرنشو همراه ریتم تکون دادن و تشویق کردن لی.به اینکه اون اینهمه خوب می رقصید حسودی می کرد ولی خب باید اینم در نظر می گرفت که همه ی تفاوت های بین اون و لی فاصله ای به اندازه ی عرش تا فرش داره….

“وای پسر تو عالی میرقصی!”

“میدونم!”

یی شینگ دست سوهو رو از روی مبل محکم کشید و وادار کرد که همراه اون حرکات رو تقلید کنه.سوهو توی اون لحظات واقعا نمیتونست انکار کنه دلش میخواد از هیجان عربده بکشه و همین کارو هم می کرد.چی بهتر از وقت گذروندن با یه بچه انسان.البته اگه می شد هنوز لقب بچه رو روش گذاشت.

“هوهو…پای چپ…پای راست…یه چرخ..هاها..دستا بالا…یک دو سه چهار…عالیه…یس!”

“لی مثل احمقا شدم!”

“نه تا اون حد ولی اره شبیه احمقا شدی!”

این حقیقت که سوهو به همون اندازه که توی خندیدن افتضاح بود توی رقص هم صدق می کرد رو هیچکس نمی تونست تغییر بده ولی وقتی دو تا پسر بنای احمق بازی می ذاشتن اصلا اهمیتی نداشت که کدوم یکیشون بهتره.اتفاقا توی این لحظه ها چیزی که اهمیت داشت این بود که کی بهتر میتونه صنعت رقص رو به قهقرا ببره !:|

وقتی هر دوتا با سه تا اهنگ متوالی خودشونو هلاک کردن و از خستگی روی کاناپه ولو شدن سوهو لباسشو بالا داد و نگاهی به پانسمان زخم انداخت.پانسمان خیس خون بود و همین باعث شد که تا نگاه یی شینگ بهش بیفته از وحشت دست و پاشو گم کنه.

“چ…چ…چی شده؟درد میکنه؟اوه خدا!”

“خخخخ…نه…خوبه.بذار بازش کنم.”

“شوخیت گرفته؟؟داره خونریزی میکنه!”

“نه چیزی نیست..جدی میگم..”

وقتی سوهو آروم چسب های پانسمان رو باز کرد لی همزمان آب گلوشو قورت داد و دعا کرد اگه بلای جدیی سر اون خون آشام نیومده باشه دیگه رقصای خرکی رو میذاره کنار ولی…انگار زخم…داشت جوش میخورد

“این ..این …این…این..چجوری اخه؟!”

“فکر کنم…نفرینی که روی شمشیرای گرگینه ها بسته میشه …از ناامیدی و غم تغذیه میکنه…خخخخ…خیلی مسخرست مگه نه؟!”

چشمای شگفت زده ی لی به چشمای سوهو دوخته شد و درست زمانیکه میخواست از هیجان سرش فریاد بکشه که چرا زودتر یه همچنین چیزی رو نگفته ، صدای گوشخراش و عصبانی پیرمرد همسایه بغلی هر دوتاشونو خفه کرد و باعث شد بی صدا روی مبل ریسه برن.

“خفه خون بگیرین وگرنه میام کاری میکنم غذایی که میخورین رو برعکس هضم کنین که تا خرره تون رو گه بگیره خروسای بی محل!”


 

عایا سوهو و لی به درجات رل زدگی خواهند رسید؟ 😐

عمرا من بذارم 😐 چیه این جلف بازیا 😐

عایا کسی جویای احوال هونهان نمی باشد؟ 😐

به همین زودی لوهانو از اکسو جدا کردین؟ 😐 آرمانای هونهانی کجا رفته؟ 😐

عایا میتوانید میزان جر خوردگی زخم سوهو را زیر رادیکال برده به گشادی لی اضافه کنید؟ 😐

عایا کاپیتان هیتسو رد داده است؟ 😐 عایا امیدی هست؟ هست هست هست 😐

(اکو در تمام فضا و فرو ریختن چندین عدد دمپایی و گوجه 😐 )

عایا خواننده ها نویسنده را به راه خواهند آورد؟ 😐

(فرود جندین عدد قلوه سنگ و تخم مرغ به سر و کله ی نویسنده و خفه خان گرفتن وی 😐 )

عایا نظر نمیذارین؟ 😐

(هدف گیری چنگال و کلاش و ژه سه و پاره کردن ک/ون نویسنده :||| ”

خب بچه ها چطور بود؟ داستانو نمیگم این موزیک ویدیو جدید اکسو رو میگم 😐 من فقط بیشتر بهم حس سیب زمینی بودن دست داد 😐

بچه ها یه مسئله ای هست…درسته که نوشته ها از روحیات نویسنده نشات میگیرن ولی دلیل بر این نمیشه که من هر موقع غمگین باشم دپ بنویسم هر موقع خوشحالم طنز 😐 نه اینجوری نیست.پس از من بکشین بیرون و رو داستان تمرکز کنین و ازش لذت ببرین 😐 آفرین 😐

چقدر فک زدم 😐

خودافظ تا قسمت بعد 😐



guest
25 Comments
جدیدترین نظرات
قدیمی ترین نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
negin
negin
7 ماه قبل

وایییییی پوکیدم از خنده چند دقیقس زل زدم به ی نقطه میخندم

Avayi
Avayi
9 ماه قبل

مطمعنی خنده های منو با سوهو اشتب نگرفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟ بی ادب توهین ؟ 😂😂😂 خب خب خب باید بگم ک ما یه ناظم داریم دمپایی میپوشه قرمزه و خیلی سنگینه و کفش کلفته ینی اگه دست از پا خطا کنی کافیه به ناظممون اشاره کنم تا دمپاییشو بده با همون و ماهیتابه ی راپونزل میکوبونم تو اون صورت خوشگلت اوپاااا ❤️❤️❤️ خیلی عالیییییییی بودششششششش لامصب 😂😂😂❤️❤️❤️❤️❤️

kiute-ARMY_nosayebe
kiute-ARMY_nosayebe
2 سال قبل

من داستانو فقط به خاطر عایا هاش میخونم عالیه هیونگ کارت درسته هیونگ همه چی تمومی آره هیونگ دل میسوزونی آره هیونگ دنیا پره خوشبختی میشه وقتی این فیکت روبه رومه آره هیونگ
توه ببخشید هیونگ ممنون خسته نباشی

kiute-ARMY_nosayebe
kiute-ARMY_nosayebe
Reply to  hitsugaya toshiro
2 سال قبل

خواهش اونی چان باید نظر داد بجورایی ماکه این فیکت رو میخونیم باید هزینه اشو بدیم دیگه نظر هم میشه هزینه

kiute-ARMY_nosayebe
kiute-ARMY_nosayebe
Reply to  hitsugaya toshiro
2 سال قبل

اونی چان در زبان ژاپنی یعنی برادر بزرگ تر
شما هم که اسمت ژاپنی هستش
خیلی هم خوب

meliikaw
meliikaw
3 سال قبل

خخخخخخخخخخ…..خدایی من چقدر سره این عایا های اخرش می خندم…میزان جر خوردگیه زخمه سوهو رو بدست اوردم ولی میزانه گشادیه لی هنوز مجهوله….این پارت خیلییییییی هپی بود..مرسیییییییی و در باره ام ویه جدیده اکسو…راستش ام ویه خیلی مسخره بود ولییییی موزیکش عالیییییی بود کلا هر وقت گوش می دم می رم تو جو…خخخخخ..مثکه خیلیی فک زدم….مرسیییییییی اه بابته اپ

bbh
bbh
3 سال قبل

سلام و درود بر اوپای گل… خبریه؟ جدیدا زود زود اپ میکنی. سرت به جایی خورده؟
لعنتی دارم عاشق لی میشم… چرا انقدر خوبه؟؟؟
به خدا اگه دست از عن بازی برنداری و اینا رو بهم نرسونی ( نه تنها اینا بلکه کل کاپلا ) میام تیکه تیکت میکنم… تو که میدونی چه علاقه شدیدی به بوکس دارم؟ پسر خوبی باش و خواننده هات رو به جون خودت ننداز البته اگه میخوای زنده بمونی و شاهکار های بیشتری خلق کنی…