55 👁 بازدید

FANFICTION INFINITY- chapter 29

…l’m coming?

حالم خیلی توپه براتون اول هفته اپ کردم وگرنه خودتون میدونین اپ من اخر هفتست.

تازه میخواستم دیشب بزارم بشه دوتا اپ تو هفته ولی…حوصلم نشد راسیتش?

با خستگی دستی به پیشونیم کشیدم و چمدونم رو پرت کردم گوشه سالن خونه کوچیکی که چانیول بهم داده بود. تقریبا ۱ ساعتی بود که کریس و سوهو گرفته بودنم به حرف و ول کن ماجرا نبودن.بالاخره به زور از دستشون فرار کرد.
یه لحظه خندم گرفت، درکشون میکردم که اینقدر کنجکاو باشن، ولی واقعا یه جور عجیبی بودن!تازه یک ماه بود که رفته بودن، ولی همچین سوال پیچم کردن انگار ۱ ساله که اینجان!
تویه اون تاریکی که تنها با نور ماه که از پنجره میتابید، جلوم قابل رویت بود به زور نگاهم رو به دنبال اتاق تویه خونه چرخوندم.
دکمه هایه لباسمو یکی یکی باز کردن و در همون حال بدون روشن کردن چراغ وارد اتاق کوچیکی شدم که گوشه سالن بود.اوه،همین اتاق کوچیکم برای این سه روزی که قرار بود بمونم زیاد بود.کریس بهم گفته بود این سه روز رو فک کنم اومدم سفر و نیازی نیست هیچ کاری کنم.چی از این بهتر؟!شعورش بیشتر اون اوه سهون قطبیه.
لباسمو از تنم در اوردم و خودمو پرت کردم رویه تخت،اونقدر خستم بود که نفهمیدم کی پلکام بسته شد و به خواب رفتم.
……
پلکام رو اروم از هم باز کردم،اتاق روشن شده بود.صبح شده!غلطی تو جام زدم،عجب خواب توپی بود! خیلی چسبید.پتو رو کنار زدم و رویه تخت نیم خیز شدم،چشمم به ساعت دیواری روبه روم خورد که ۹ رو نشون میداد.
۱۰ ساعت بود که یه تیکه خوابیده بود!سه روز فقط میخورم و میخوابم.?
دستی به گردنم کشیدم و از جام بلند شدم تا برم دست و صورتمو بشورم.تندی دست و صورتم رو شستم و دوباره برگشتم تو اتاق،بدجور گشنم بود.
بدون نگاه کردن به لباسام تاپ و شلوارک ساده ای از تو چمدونم کشیدم بیرون و پوشیدم و رفتم تا ببینم چی تو یخچال پیدا میشه بخورم!
شارژ بودم شدید!
با باز کردن در یخچال ناخداگاه شوت بلندی زدم، یخچال از خونه خودمونم پر تر بود.البته سهون بدبخت همیشه یخچالو پر میکرد ولی این دیگه واقعا همه چی توش بود.
با غرور صبحونه مفصلی خوردم و حسابی از خودم پزیرایی کردم.از این بعد بیشتر میام اینجا.?
با صدایه زنگ گوشیم تندی شیر رو چپوندم تو یخچال و با دوو خودمو به گوشیم رسوندم.
سوهو بود.
سریع تماس رو وصل کردم.
-صبح بخیر لوهان،خواب که نبودی؟
رویه کاناپه نشستم و پاهامو رویه میز روبه روییم گذاشتم.
+صبح بخیر،نه اتفاقا بیدار بودم.
-صبحونه خوردی؟
با تعجب گفتم:
+اوهوم.
-خوبه،پس زودی اماده شو تا بریم تو شهر بگردیم.
چشمام گشاد شد.
+اول صبحی کجا بریم؟
-اینجا ۲۴ ساعته بازه خیالت تخت.بپوش بریم! نیم ساعت دیگه دم درتم.
وقطع کرد!
پوکر به نقطه نا معلومی خیره شدم.
بابا وایسا! حداقل یه ساحلی میرفتیم…
دقیقا “بریم تو شهر بگیردیم” کجا قراره بریم اول صبحی؟!
به من چه لابد خودش میدونه دیگه.شونه ای بالا انداختم و رفتم تو اتاقم تا ببینم چی پیدا میکنم بپوشم.یه چیز توپ بپوشم شاید یه حوری هم تور کردیم حالا که داریم میریم?!من اصلا نمیدونم چی اوردم چی نیاوردم از بس این سهون هول هولکی ورداشت اوردم!?مریض…
با باز کردن در چمدونم ناخداگاه اه از نهادم بلند شد.درش رو کامل باز کردم و با عجز به لباس هایه مچاله شدم خیره شدم.اینم از وضعیت ما!
یعنی قشنگ چپوندما!
همه لباسام رو کپ کردم رویه تخت.نچ، باید مرتبشون میکردم وگرنه همش خودخوری میکردم.با ارامش یکی یکی نشستم تاشون کردم و مرتب دوباره گذاشتم تو چمدون.
دیگه حوصلم نشد برای این سه روزه بچینم تو کمد.
خوب حالا بریم که اماده شیم!خداروشکر اینجا هوا شرجی بود و دیگه نیازی به پالتو سوییشرت نداشتم چون هوا گرم بود!
تیشرت قرمزی با طرح هایه عجق وجقه مشکی از تو لباسام بیرون کشیدم و با شلوار مشکی کتونیم ستش کردم.کلاه کپ مشکیمو سرم گذاشتم و موهامو چتری ریختم تو پیشونیم.ساعت مشکیمو دور مچم بستم و با عطرم دوش گرفتم.با بچه دبیرستانیا مو نمیزدم،البته اگه جهشی نخونده بودم الان تازه دانشگاه بودم!
گوشیمو چپوندم تو جیب پشتی شلوارم و دم در ال استارایه مشکیمو پوشیدم.
دستم به دستگیره در نرسیده بود که صدایه زنگ در بلند شد،چه به موقع!
با باز کردن در با چهره بشاش سوهو مواجع شدم که لبخند پهنی رویه صورتش بود.
-سلام!
لبخند زدم و از خونه خارج شدم.
+سلام جنتلمن!
نگاهی به سوهو انداختم که تویه اون شلوارک سفید و تیشرت ابی از منم بچه تر میزد.?
سوهو باهام دست داد و بلافاصله منو به سمت اسانسور کشید.
-بیا که امروز باید خوش بگذرونیم.
و پرتم کرد تو اسانسور.
اب دهنم رو قورت دادم و صاف ایستادم، خدا بخیر کنه…
شونه به شونه هم از ساختمون خارج شدیم.با غرور سرم رو بالا گرفتم و محکم قدم برمیداشتم.برم ببینم مخ کیو میتونم بزنم.
مدتی رو پیاده روی کردیم تا اینکه به خیابون بزرگی رسیدیم تهی نا معلوم داشت و سر تا سرش پر بود از مغازه هایه مختلف و جورواجور.چقدر اینجا خوشکل بود، جوری که ادم دلش میخواست تویه همه مغازه هاش سرک بکشه.من بیشتر متعجبم که این وقت صبح چرا اینقدر شلوغه!
+واو…
-میدونم، منم اولین بار که اومدم اینجا وقتی دیدمش هیجان زده بودم…
لبخند خبیثی رویه صورتم نقش بست.برو که رفتیم!
…..
انگشتامو دوره پلاستیکایه سنگین تویه دستم محکم کردم و به زور پلاستیکی رو که داشت از دستم میوفتاد رو کشیدم بالا.
+هوووف،سوهو دیگه واقعا نمیتونم راه بیام، کی میرسیم؟
سوهو هم دیگه جون نداشت.
-یکم دیگه مونده،الان میرسیم.
اهی کشیدم و به زور پاهامو رو زمین کشیدم و جلو رفتم.معلوم نیس کجا هم داریم میریم.هوا هم دیگه کم کم داشت تاریک میشد…
بالاخره بعد از چند دقیقه دیگه پیاده روی طاقت فرسا سوهو وارد یه کافه رنگاوارنگ شد.
بدون توجه به فضایه مسخره کافه پشت سر سوهو وارد شدم و به نزدیک ترین میزی که رسیدم پلاستیکا رو پرت کردم روش.
+اوه، دیگه برای امروز کا…
حرفم با دیدن شخص اشنایی پشت پیشخون تو دهنم ماسید.چشمام تا اخرین حد ممکن گشاد شد.چرا نیشش تا ته بازه!
وایسا ببینم…
اون….داره…با یه پسر…
چانیول!!!
فکم افتاد.
+سوهو!؟
سوهو پشت میز نشست و با خستگی بهم نگاه کرد.
-هوم؟
با انگشت به پشت پیشخون اشاره کردم و با بهت گفتم:
+اون…
-چانیوله!
بهت زده به چهره بیخیال سوهو نگاه کردم.یعنی براش عجیب نیست!
-خوب؟
-اون…داره با یه پسر…
+لاس میزنه!
سوهو همچنان بیخیال بود.
+سوهو!
سوهو به نشونه ندونستن دستاشو تو هوا تکون داد و شونه ای بالا انداخت.
-منم هنوز نفهمیدم چرا اینجوریه، خودش که چیزی بروز نمیده،فقط میگه دوست معمولیه. ولی خوب رابطش برای یه دوست معمولی زیادی نزدیکه.به هر حال ما هم دخالتی نمیکنیم، خودش میدونه داره چیکار میکنه.
نگاهمو از چانیول و پسر ریز نقش و خوشکل روبه روش گرفتم و مهبوت پشت میز نشستم.
اینا دارن تویه روحیه لطیفم تاثیر میزارن!
-خوب امروزو دوست داشتی؟خوش گذشت؟
از فکر چان و اون پسر خوشگله روبه روش بیرون اومدم و سعی کردن زیاد خودمو درگیرش نکنم!
+عالی بود،واقعا خیلی خوش گذشت.مرسی که امروز بردیم بیرون.
سوهو خندید.
-دلم حسابی برات تنگ شده بود،اینجا کسی رو خیلی نمیشناسم و احساس راحتی ندارم.حالا که اومدی باید یه جوری دلنتگیمو رفع میکردم دیگه…
_اتفاقا به منم خیلی خوش گذشت…
با نشستن شخص سومی پشت میز قشنگ حس کردم که یه لحظه سوهو رفت رو ویبره.اب دهنم رو قورت دادم و با نگرانی برگشتم سمت صندلی کناری.
لی!
سوهو سریع خودشو جمع و جور کرد. اخمی کرد و با جذبه به لی چشم قرنه رفت.
-چند وقتی نبود فک کردیم عاقل شدی!ولی مثل اینکه هنوز دنبال دردسری نه؟گمشو تا…
_کریس رو خبر نکردم؟!چچ….
لی چرخی به چشماش داد و پشت بندش زد زیر خنده.
_منو از اون درازه بد قوار نترسون جون میون، اون بتونه جلویه عموشو بگیره سهله!
سوهو با نگرانی گفت:
-منظورت چیه؟!
لی بی توجه به سوهو روشو کرد سمت من و با نگاه وحشی زبونشو رو لبش کشید.
_اوه لوهان، خیلی وقته ندیدمت دلم برات تنگ شده بود!دوست پسرت چطوره؟ شنیدم گی از اب در اومدین؟
لی لم داد رویه صندلیش و سرشو با تاسف تکون داد.
_نباید اینقدر ضایع بازی در میاوردین که همه بفهمن دیگه!
بدنم از خشم میلرزید، چقدر وقیحانه صحبت میکرد.انگار واقعا همچین چیزیه!
با اخم غلیظی تو چشماش خیره شدم و فکمو بهم فشردم.
+شرتو کم کن لی!!!نزار شر به پا کنم!
لی قهقه بلندی زد،جوری که تمام ساکنان کافه چند ثانیه برگشتن سمت میز ما.
سوهو با اخم سرشو پایین انداخت.
_تو؟ تو میخوای شر به پا کنی خوشکله؟پیاده شو باهم بریم،تو اگه عرضه اینکارا رو داشتی عین جوجه دنبال اوه سهون راه نمیوفتادی…
×گیرم اون عرضه نداره من که دارم!
نگاهم ایندفعه روی چانیول قفل شد که با اخم غلیظی به لی خیره شده بود.
×مگه نگفتم دیگه نمیخوام اینطرفا ببینمت؟دنبال دردسری!
لی ریلکس از پشت میز بلند شد.
یقه ی چانیول رو ملایم تویه دستاش گرفت و مشغول مرتب کردنش شد.
_حالا که دیدی…فک کن که باشم…چی میشه!
چانیول خنده جدی کرد و هشدار دهنده استینایه لباسشو زد بالا.
×خوب، مثل اینکه بدجور تنت میخاره!
و تویه یک چشم بهم زدن به سمت لی هجوم برد.
صدایه جیغ شخصی از پشت سر چانیول امیخته با صدایه مشت و لگد هایی که تویه فضایه کوچیک کافه پیچید توجه جمعیت رو به خودش جلب کرد.
نفهمیدم چجوری از پشت میز بلند شدم و خودمو به چانیول رسوندم.
وحشت زده یقه ی چانیول رو از پشت گرفتم و سعی کردم از لی جداش کنم.
+داری چه غلطی میکنی چا….ااااااییییییی.
لی به شدت منو به کناری حل داد و چانیول رو کوبوند رو میز پشت سرش.
با گیر کردن پام به پایه میز کناریم تعادلم رو از دست دادم و پرت شدم رویه زمین.ناخداگاه چهرم از درد جمع شد.دستم!مچ دستم محکم خورد به پایه میز کناریم.با درد دستم رو بغل کردم،تیر میکشید.
سوهو با نگرانی کنارم نشست و سعی کرد من رو از رویه زمین بلند کنه.
-حالت…

صدایه شکستن از سمت دیگه ای بلند.
جمعیت ریخته بودن وسط و سعی میکردن لی و چانیولو از هم جدا کنن ولی بی فایده بود.چانیول بیخیال نمیشد.
سوهو رو کنار زدم و به سمت چان دویدم.
چانیول مشت محکمی به فک لی زد، خون بود که از بینی و لب لی فواره میزد.
×اشغال حرومزاده،گمشو از جلویه چشمام!
خودمو پرت کردم وسط چان و لی و سعی کردم از هم جداشون کنم.
سوهو لباس لی رو از پشت چنگ زد و کشیدش عقب.
-بسه دیگه چتونه انگار…
با مشتی که اینبار صورت سوهو رو نشونه رفته بود سوهو چند قدم عقب رفت ولی با گرفتن صندلی پشت سرش سریع تعادلش رو حفظ کرد.
چانیول دیگه به حد انفجار رسیده بود.
×حرومزاده به چه حقی دست روش بلند میکنی! دعا کن نکشمت لی.فقط بزار دستم بهت برسه میفرستمت اون دنیا.
لی داد زد.
_تو فعلا حواست باشه شرکتی تخ*میتون ایندفعه با شایعه تو ورشکست نشه بعدا وایسا چرت و پرت تحویل من بده.
و با سر به پسر خوشکله پشت سر چانیول که دستاشو رویه دهنش گذاشته بود و با بغض نظاره گر بود اشاره کرد.
چانیول دوباره اومد هجوم ببره به سمت لی که محکم کوبوندم تخت سینش.دستم به طرز فجیحی تیر کشید.
+بسه دیگه شورشو در اوردین،از هیکلت خجالت بکش چانیول بچه ای!توهم گمشو دیگه به اندازه کافی گند زدی به حالمون.اومده بودی شر درست کنه که به هدفت رسیدی.شرت کم!
لی عقب رفت. پوزخندی زد و دستشو به زخم گوشه لبش کشید.
_جانگ ریو بیخیال نمیشه لوهان،دیگه صبرش سر اومده.به سهون بگو بازی خیلی وقته شروع شده،خودش به زبون خوش بیاد کارو تموم کنه،وگرنه مجبوریم بیشتر پیش بریم، جوری که خودش بیاد التماس کنه که قبولش کنیم.
نیم نگاه خبیثی به سوهو انداخت و بلافاصله از کافه زد بیرون.
پسر خوشکله بلافاصله تند تند جمعیت رو از کافه بیرون کرد و سریع در کافه رو بست.
چانیول اهی کشید و سری تکون داد. منو از جلوش کنار زد و به سمت سوهو رفت.
×هی، تو حالت خوبه؟
باریکه ی خونی کنار لب سوهو به چشم میخورد.
سوهو صاف ایستاد و لباساشو تکوند.
-چیزی نیست، خوبم.یه زخم کوچیکه.
چانیول دستی تو موهاش کشید و برگشت سمت من.
×خوبی لوهان؟
دستم واقعا درد میکرد.
با این حال اخمی کردم و با نارضایتی گفتم:
+من الان نمیدونم بابت حمایتت تشکر کنم یا بزنمت که چرا دعوا راه انداختی!
چانیول خنده کوچیکی کرد.
×دست شما درد نکنه، توقع داشتی وایسم هر غلطی میخواد بکنه؟ باید ادم میشد.دلم حسابی از دستش پر بود.ای حال داد…
اهی کشیدم و سرمو تکون داد.
+اون اگه قرار بود ادم بشه خیلی وقت پیش شده بود.
_چانیول،ببینمت…
همون پسره خوشکله پشت پیشخون با اخم روبه رویه چانیول ایستاد و صورتشو تو دستاش گرفت.
_نچ نچ نچ،چرا مواظب خودت نیستی؟ نگا چیکار کردی؟
و با بغض دستشو رویه گونه چانیول کشید که کمی کبود شده بود.
چانیول لبخندی زد و دستایه پسره رو تویه دستاش گرفت.
×خوبم بک،چیز خاصی نیست.
پسره که حالا مشخص شده بود اسمش بکه با ترش رویی گفت:
_هیچم خوب نیست، صورتت کبود شده!
چانیول بدون توجه به حرف هایه بک نگاهی به کافه انداخت که میز و صندلیاش وارونه شده بودن و کف زمین خرده شیشه به چشم میخورد.
×متاسفم بک، کافتو بهم ریختم.
بک فوتی کرد که موهایه طلائیش تویه هوا به رقص در اومدند.
_عصبیم نکن چان!
چان خنده ای کرد و درحالی که دستاشو دور کمر بک حلقه کرده بود برگشت سمت ما.
×راستی، شماها تنهایی اینجا چیکار میکنید؟
چانیول با اخم به سوهو خیره شد.
سوهو چشماشو تو حدقه چرخوند و شونه ای بالا انداخت.
-بیخیال چان…
×سوهو جدی باش!این قضیه شوخی بردار…
-بسه چانیول،خسته شدم از نصیحتاتون!
چانیول با ناراحتی سکوت کرد.
اهی کشیدم و رویه صندلی پشت سرم نشستم.سرم درد گرفته بود.
×پاشید،میرسونمتون…
روشو کرد سمت اون پسره بک و ادامه داد:
×فک کنم بهتره که دیگه مغازه رو ببندی،سر راه میرسونمت…
……
سوهو درحالی که با انگشتایه دستش بازی میکرد،سر به زیر پشت سر چان وارد لابی شد.چانیول،کریس و سهون رو بی توجه به سر و صدا هایه سوهو خبر کرده بود و قرار بود همه برن خونه کریس.لوهان هم تمام مدت بی حرف نظاره گر بود.اصلا نمیدونست برای چی دارن میرن اونجا!
دستش هنوز درد میکرد و گه گاهی تیر میکشید.مچ دستش کبود شده بود، ولی لوهان لجباز تر از اونی بود که دردشو بروز بده.پس اعتراضی نمیکرد.
سوهو به خاطر بحثی که ممکن بود پیش بیاد نگران و ناراحت به نظر میرسید اما چیزی نمیگفت، چانیول هم با اخم کمرنگی جلوتر حرکت میکرد.
لوهان اخرین نفر وارد لابی شد و بی تفاوت پشت سر سوهو حرکت میکرد.واقعا موقعیتی رو که توش بودن درک نمیکرد.
-چانیول بهتر نبود چیزی بهشون نمیگفتی؟
×نه!
چانیول کوتاه و جدی جواب داد.سوهو ساکت شد.لوهان گیج شده بود اما در سکوت پشت سرشون حرکت میکرد.
با توقف چانیول جلویه در واحد کریس ،لوهان شونه به شونه سوهو ایستاد.
اخمی از سر موقعیت کوفتی که توش بود رویه چهرش شکل گرفت. چانیول زنگ در رو فشرد.چند ثانیه بعد در اروم باز شد.
چهره برافروخته کریس حتی لوهان هم که از همه جا بیخبر بود رو میترسوند.نگاه خشمگینش چرخید و رویه سوهو ثابت موند.از اینکه سوهو نسبت به حرفاش و نگرانی هاش بی توجه بود، بیشتر از عصبانیت نگرانش میکرد.دوست نداشت هیچ اسیبی به سوهو برسه.
سوهو تموم مدت سرش پایین بود و کوچیک ترین حرفی نمیزد.میترسید که با کوچک ترین حرفی کریس رو از اینی که هست عصبانی تر کنه.
کریس از جلویه در کنار رفت و با سر اشاره کرد برن داخل.
بی حرف پشت سر چانیول وارد خونه شدند.
در این میان اولین چیزی که توجه لوهان رو به خودش جلب کرد،سهون بود که کنار پنجره ایستاده بود و بی تفاوت سیگار میکشید.سهون بر عکس چهره ی بی تفاوتش نگران بود.این موش و گربه بازی ها کم کم داشت اوج میگرفت.
لوهان چینی به بینیش داد و با نارضایتی روشو برگردوند،اما سهون حتی حواسشم به اون نبود.
_کجا بودین؟
کریس حتی مهلت نشستن هم به سوهو نداد.
×کافه بکهیون.
چانیول میدونست رویه صحبت کریس با سوهوعه ولی جواب داد و ریلکس رویه کاناپه نشست.سوهو و لوهان هم به تقلید از چانیول نشستن.
کریس بی توجه به چانیول، با چهره ای بی حس روبه روی سوهو ایستاد.سر سوهو همچنان پایین بود.
_من بهت چی گفتم سوهو؟
شروع کرد، سوهو از همین میترسید.البته نمیشد اسمشو ترس گذاشت، اون از بحث با کریس متنفر بود!
سوهو زیرلب محکم جواب داد:
-چی باعث شده فک کنی اهمیت میدم؟
کریس کفری شد.سوهو داشت رو اعصابش راه میرفت.
_یعنی خودت نمیفهمی که موقعیت ما شوخی بردار نیست! من برای خودت میگم…
سوهو سرشو بلند کرد و با چشمایه یخیش به کریس خیره شد.
– من باید بفهمم، که نمیخوام بفهمم.این منم،پس همه چیم به خودم ربط داره.دخالتی نکن.
کریس دیگه به هد انفجار رسیده بود.
نگاه نگران چانیول بین سوهو و کریس در گردش بود.لوهان هم نگران بود،ولی دلیل بحثشونو نمیفهمیدم.
_کیم جون میون،با اعصاب من بازی نکن.خودت میدونی نگر….
سوهو با عصبانیت از جاش بلند شد و داد زد:
-نه من نمیدونم،نمیخوامم بدونم.خسته شدم بس که هرجا میرم عین سایه پشت سرم راه میوفتی.چیکار باید بکنم که دیگه لازم نباشه با نگرانی تو خیابونا قدم بزنم؟ خستم کردی! به کی باید بگم که دوست دارم به حال خودم باشم؟یعنی از رفتارام نمیفهمی که دلم نمیخواد پشت سرم راه بیوفتین!من باید طلبکار باشم که منو وارد این بازیه مسخرتون کردین اونوقت تو منو بازخواست میکنی؟ تو فک کردی کی هستی!!!!!!
کریس با ناباوری به سوهو خیره شد،جا خورده بود.یه درصد هم فکر نمیکرد سوهو اینطوری جوابش رو بده، یا به روایتی اصلا توقعش رو نداشت.یه لحظه نگاهش رویه زخم گوشه لب سوهو قفل شد، ولی سنگینی حرف سوهو جایی برای بحث کردن راجب اون زخم کوچیک نمیزاشت.
سوهو عصبی بود.عصبی از این موقعیتی که توش گیر افتاده بود، عصبی از نگرانی هایی که لحظه ای راحتش نمیزاشت.از دست کریس ناراحت بود.سوهو توقع دیگه از رفتارایه کریس داشت ولی کریس فقط حرف از لی و دردسراش میزد.جوری که تمام توقع هایه سوهو از رفتاراش رو خرد میکرد.
اما سوهو اشتباه میکرد.کریس ، لی رو نقابش قرار داده بود و به اسم اون سعی میکرد از سوهو محافظت کنه ولی مثل اینکه برای سوهو سوتفاهم به وجود اورده بود.
همین موضوع بحث الانشون بود،ولی به شکل دیگه!
حرفایه سوهو حتی برای چان هم سنگین بود.لوهان اب دهنشو قورت داد و نگاه نگرانشو به کریس دوختم که چیزی نمیگفت.بعد از چند ثانیهکم کم پوزخند سردی رویه چهره کریس نشست.

اگه سوهو نمیخواست، پس اصراری نبود…
_اینقدر تحمل من برات سخته؟
سوهو چهرش باز شد، مسلما اینطور نبود.لعنتی به خودش فرستاد که کریس رو اشتباه متوجه کرده.ولی تکلیفش باید معلوم میشد.اشتباه از خودش بود.اینو خوب میدونست، ولی نمیخواست قبول کنه.پس مجبور بود به زور خودشو قانع کنه.
-اره!
لوهان مات به سوهو خیره موند.داره چیکار میکنه؟
سوهو سرشو انداخت پایین، دستاشو مشت کرد.بغض مزاحمی به گلوش چنگ میزد.ولی باید خودشو قانع میکرد.
+سوهو!
لوهان مهبوت زمزمه کرد.
سوهو بدون حرف اضافه از کنار کریس گذشت و با قدم هایه بلند از خونه زد بیرون.
لوهان اروم از جاش بلند شد و با ناراحتی به کریس خیره شد که با نگاهی تو خالی به مسیر رفتن سوهو چشم دوخته بود.
+کریس…
نگاه کریس بعد از چند ثانیه بی تفاوت از لوهان گذشت رویه چانیول قفل شد،چند ثانیه به کبودی رویه گونه چان خیره شد.

با همون پوزخند سرد گفت:
_تو دیگه صورتت چیشده؟
چانیول تو فکر عوض کردن جو بود.تا حدودی به ماجرا پی برده بود ولی مطمعن نبود.
لبخند احمقانه ای زد و با افتخار گفت:
×دعوا کردم!
پوزخند کریس غلیظ تر شد.
_بهت افتخار میکنم… که کتک خوردی.
روشو برگردوند و وارد اتاق پشت سرش شد و درو محکم کوبید.
سهون که تا الان بی تفاوت کنار پنجره سیگار میکشید، قدم زنان به سمت چانیول راه افتاد و رویه مبل روبه روییش نشست.
-چیشده؟
اشاره سهون به موضوع دعوا اون دوتا بود.
چانیول شونه ای بالا انداخت.
×خلاصشو پشت تلفن گفتم که!
سهون دود سیگارشو بیرون داد.
-کلشو برام بگو.
×باور کن چیز دیگه ای نیست…
سهون روشو کرد سمت لوهان،اون این وسط چیکار میکرد!
نگاه سردش تن لوهان رو میلرزوند.

پک عمیقی به سیگارش زد.
-کجا بودین؟
نگاه جدیش جایه هیچ مخالفتی رو نمیذاشت.
+با سوهو رفته بودم تو شهر بگردم…
سهون سرشو تکون داد.
-بعدش؟
چانیول کلافه شد.
×سوال پیچمون نکن سهون باور کن چیزی نیست.
سهون اخم کرد.
-حوصله شر ندارم چان، نباید مسخره بازی در میاوردی!
چانیول از جاش بلند شد و لباساشو صاف کرد.
×بیخیال سهون حساس نشو، منم دیگه باید برم کار و زندگی دارم.بهش فکر نکن، یه چیزی بوده که گذشته…
سهون سری تکون داد و سرد گفت:
-دردسر درست نکن چان!
چانیول چرخی به چشماش داد و از خونه زد بیرون.
سهون نگاه سردی به لوهان انداخت و دود سیگارشو محکم داد بیرون.
لوهان معذب درحالی که مچ دستشو میمالیدم و از جاش بلند شد.
+منم…دیگه میرم…
سهون بی تفاوت سری تکون داد.
هنوز قدمی به سمت در برنداشته بود که یاد حرف لی و بعد حرف سهون افتاد.
“حوصله شر ندارم…”
+راستی…
سهون نیم نگاهی بهش انداخت.
+لی گفت… بهت بگم،جانگ ریو بیخیال نمیشه.بازی خیلی وقته شروع شده و اگه خودت نیای کار رو تموم کنی مجبورن بیشتر پیش برن.
سهون اخم متعجبی کرد.لی چی میگه دیگه!
از جاش بلند و قدم زنان به لوهان نزدیک شد.
-لی،اونجا چیکار میکرد؟
لوهان متعجب به چهره سردش چشم دوخت.
+من نمیدونم…
اخمایه سهون بیشتر توهم رفت.لوهان داشت سرتق بازی در میاورد.
+ولی…وقتی سوهو گفت امروز خوش گذشت لی پشت میز ما نشست و گفت به منم خوش گذشت.
سهون حالا دیگه به یه قدمیه لوهان رسیده بود.پک محکمی به سیگار تویه دستش زد و پوزخند زد.
-دنبالتون بوده احمقا!
لوهان نگاهی به سیگار تویه دستش انداخت و قدمی به عقب برداشت.
نمیدونست چرا وقتی سهون میدونه از سیگار بدش میاد بازم میاد تو صورتش و سیگار میکشه.
سهون نگاهی به سر تا پاش انداخت.یدفعه اخم غلیظی رویه پیشونیش نقش بست.
دستش…کبود بود.
-نکنه توهم دعوا کردی؟
لوهان با تردید مسیر نگاهشو دنبال کرد تا به مچ دستش رسید.
چیزی نگفت.
چیزی نداشت که بگه، به اندازه کافی جلویه چشمش ضعیف شده بود.
سهون کم کم داشت صبرش تموم میشد.
-لی کتکت زد؟
بازم چیزی نگفت.
نیشخندی زد.نه از رویه تمسخر، از رویه عصبانیت.

-نگران تو نیستم بچه،باهاش تسویه حساب دارم.
دروغ گفت،نگران لوهان بود.نگرانی که درکش نمیکرد.اما هرچی بود فقط احساس مسئولیت بود.
لوهان با ناراحتی دستشو پشت سرش قایم کرد.
ناراحت شد، از اینکه همش کوچیکش میکرد…ناراحت شد.سهون حق نداشت تحقیرش کنه ولی ناخداگاه همیشه اینکارو میکرد.
لوهان سرشو پایین انداخت.تنه ای بهش زد و بی حرف از خونه زد بیرون.

نظر فراموش نشه?



18
دیدگاه بگذارید

avatar
9 گفتگوها
9 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه
دیدگاه با بیشترین پاسخ
10 تعداد نویسندگان دیدگاه
NasiRahaRahaBaeklaLulu آخرین ارسال کنندگان دیدگاه
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Raha
مهمان
Raha

عالی بود ? اخی سوهو و کریس ? لی عوضی ?

Raha
مهمان
Raha

واقعا ببخشی که قسمتهای قبل نظر نذاشتم شرمنده ? خیلی قشنگ بودن و ممنون ? این قسمتم میرم میخونم هر وقت نتم دوباره وصل شد نظرمو میگم فیکت رو دوس دارم ?❤

Baekla
مهمان
Baekla

وایییی خیلی خوب بود ولی نگرانه لوهانم چیزیش نشه یه وقت??
سهونننننننننننننننن چرا اینقدر بی تفاوته ???
خدایی منم به اندازه لوهان گیج شدم چه خبر بود بین سوهو و کریس؟!!!!!
در کل عالی بود خیلی ممنون و خسته نباشی?❤?

Lulu
مهمان
Lulu

وااااااییی چرا لولو رو خورد میکنه خو؟؟هیییی
عالی بوود عالییی
کااااش دوقسمت میذاشتی هییی ولی خوبه گذاشتی مرسی خیلی عالی بود

black shadow
مهمان
black shadow

این همه مخفی کاری واقعا برای چی؟بیخیال وقتی نگران کسی هستی باید بهش بگی دیگه…