223 👁 بازدید

EBT fanfiction. part 3

 

سلام!
من به همین زودی برگشتم با یه پارت نسبتا طولانی

،ممکنه فکر کنید چرا تواین پارت شخصیتای اصلی انقدر کمرنگ اوورده شدن؟!
ولی باید بگم که این پارت نقش مهمی روی شروع داستان اصلی داره پس لطفا با دقت بخونین تا پارتهای بعد رو متوجه بشین،نظرای پارت قبل عالی بود اصلا انتظار اینهمه نظر تو این مدت کم رو نداشتم!
واقعا کلی بهم انرژی دادین وباعث شدین کلی ذوقم برای ادامه ی فیک بیشتر بشه،منتها چند تا نکته ارو لازم میدونم که درباره ی فیک بگم چون ممکنه خیلیا براشون سو تفاهم شده باشه اول از همه نایون فیک هیچ ربطی به نایون توآیس وای پینک نداره وصرفا یه دختر خیالیه که بخاطر اینکه اسم نایون ونامجون شبیهن این اسمو براش انتخاب کردم
نکته ی دوم این فیک ترجمه نیست ومن خودم نویسنده اشم 🙂
خب زیادحرف زدم ببخشید برید ادامه اشو بخونید نظر هم فراموش نشه


P.3

روز بعد نامجون کمی دیر تر بیدار شد وبخاطرش از خدایان تشکر کرد،امروز به مدرسه نمیرفت،بعد از مرتب کردن تختش کمدش رو باز کرد،یه بلوز کشمیر ابی-طوسی یقه شل،با شلوار کتون کش تنگ،موهاش رو مرتب کرد ودمش رو هم برش کشید تا از گوله شدن پرزهای احتمالش جلوگیری کرده باشه.

بعد از اتاق بیرون رفت ودید که نایون با اضطراب توی سالن نشسته.

دختر به محض دیدن برادرش از جا بلند شد:خوشتیپ شدی”

نامجونلبخند زد ودستش رو دور شونه ی خواهرش انداخت:بریم؟”

نایون سر تکون داد واونا هردو بیرون رفتن،پدرومادرشون خیلی زودتر از اونا سرکار میرفتن پس قرار نبود متوجه چیزی بشن.

اونا توی اتوبوس با هم حرف زیادی رد وبدل نکردن،بعد از پیاده شدن،نایون ناظم رو دید که دم در ایستاده ومراقبه تا کسی با شکل نامناسب وارد نشه.

نایون لبش رو جوید:اوپا…”

نامجون شونه اش رو فشرد:فقط بسپارش به من…تو به خودت مطمئنی نه؟از چیزی نترس من هواتو دارم،هیچکس نمیتونه اذیتت کنه”

دختر سر تکون داد وهردو به سمت ورودی رفتن،ناظم جلوی نامجون رو گرفت:شما نمیتونید داخل بشید”

نایون گفت:اون با منه اقا”

ناظم اخم کرد:کیم نایون!واثعا شرم اوره،دزدی میکنی وحالا دوست پسرت رو میاری ومیاخوای بیاریش توی مدرسه؟توچت شده؟!”

نامجون اخم کرد:این اصلا کار قشنگی نیست که بدون دونستن کسی رو قضاوت کنید،شما ناظم والگوی دانش اموزا هستین جطور میتونید اینطوری با بی دقتی حرف بزنید ورفتار کنید؟من دوست پسر یا همچین چیزی نیستم،من کیم نامجون برادر نایون هستم،سه سال پیش خودم اینجا درس میخوندم واومدم تا سو تفاهمی که در رابطه با خواهرم ایجاد شده ارو برطرف کنم.”

ناظم نگاه شوکه ای به نامجون انداخت،هیچ فکر نمیکرد این پسر بچه بتونه با کلمات پخته اینطور جوابش رو بده:اگه اینطور ادعا میکنی پس پرونده ات باید اینجا باشه ومدیر باید بشناستت…ولی وای به حال هردوتون اگر دروغ گفته باشین…به خصوص تو دوشیزه کیم!هنوز یک روزم از دزدیت نمیگذره وخیلی بد میشه اگه بخوای دروغگو هم بشی!”

نامجون دستش رو دور شونه ی خواهرش حلقه کرد:ممنون…وممنون میشم اگه هی خواهر من رو دزد خطاب نکنید!”

واز در رد شدن وبه سمت دفتر مدیر رفتن،بعد از کسب اجازه وارد شدن،مدیر با دیدن نایون اخم کرد اما اخمهاش بادیدن نامجون باز شدن:اوه کیم نامجون!نمونه ترین دانش اموز مدرسه ی ما…چیشده امروز به اینجا سر زدی پسرم؟”

نامجون کنار خواهرش نشست ولبخند زد:روزتون بخیر خانوم لی،همه چیز مرتبه؟”

-البته…خیلی کار خوبی کردی که اومدی،تو واقعا باعث افتخار مدرسه ی مایی.”بعد متوجه نایون شد:تو چی میخوای کیم نایون؟”

لحن خصمانه اش نامجون رو ناراحت میکرد بنابراین وارد بحث شد:اون با منه خانوم لی”

چشمهای مدیر گرد شد:باتو؟دوست دخترته؟”

نامجون سرتکون داد:البته که نه،نایون خواهر منه مدیر واون گفت که چه اتفاقی افتاده ومن اینجام تا نذارم ابروی خواهرم با یه تهمت زشت به خطر بیوفته.”

چشمهای مدیر بزرگتر از قبل شدن:کیم نایون خواهر توئه؟چطور ممکنه؟”

نامجون خم شد:ببینید،من همین الانشم کلی از کارام عقب افتادم چون شما به ابروی خواهر من اهمیتی نمیدید،خواهر من دوساله داره تلاش میکنه تا وارد اون کلاب بشه،من شاهد بودم که چقدر رژیم های یفت وسخت وورزش های طولانی رو به خودش تحمیل کرده تا بدنش رو به معیار های کلاب نزدیک کنه،کلی از پول تو جیبی هاش رو برای کارای خیریه صرف کرده وکلی روی نمراتش کار کرده چرا باید اینهمه تلاشش رو با یه اشتباه خراب کنه؟ به علاوه ما خانواده ی محترمی هستیم،شاید توی مرکز شهر زندگی کنیم وخیلی پولدار نباشیم اما خواهر من دزد نیست وشما نمیتونید بدون دلیل محکمی اینطوری زیر سوال ببریدش!”

مدیر پلک زد،اصلا دوست نداشت این بحث رو بایکی از بهترین دانش اموزای مدرسه که کلی باعث بالا رفتن اعتبار اونجا شده بود شروع کنه اما نامجون مصمم بود ومدیر باید قانعش میکرد:تاج توی کمد اون پیدا شده”

-شما میدونید که کمد ها قفل درست وحسابی ندارن مدیر،اگه شما تونستید بازش کنید وتاج رو بیرون بیارین کس دیگه ای نمیتونسته تاج رو اونجا گذاشته باشه؟”

-ولی ما شاهد داریم..سه نفر اون رو دیدن”

-سه نفری که همشون از اون کلاب هستن؟از کجا معلوم یه نقشه نباشه؟شاید فقط میخواستن نایون توی دردسر بیوفته،بین دخترای نوجوون این عادیه”

-اما..”نامجون وسط حرف اون پرید:شما دوربینارو چک کردین؟راهروی کمدا هیچ نقطه ی کوری نداره وپر دوربینه”

مدیر اخم کرد:ن..نه…ما چکشون نکردیم”

نامجون لبخند پیروزمندانه ای زد:پس خواهش میکنم همین حالا چکشون کنید ومیبینید که خواهر من دزد نیست”

مدیر سر تکون داد واز منشیش خواست که فیلمهای دیروز رو براش بیاره،نامجون جزو معدود دانش اموزهایی بود که متوجه دوربینا شده بود،اونها ریزو بی سر وصدا بودن شاید اگه نامجون یه دورگه با گوشهای خیلی تیز نبود هیچوقت متوجه اونا نمیشد،اما فعلا این باعث کمک به خواهرش شده بود و اون از دورگه بودنش خوشحال بود.

نایون هنوز هم عصبی بود ونامجون برای بهتر کردن حالش دسش رو نگه داشته بود،بعد از حدود یک ساعت مدیر با چهره ی قرمزی وارد شد:اقای شین ممکنه پارک مینجی رو تا دفتر همراهی کنین؟”

نامجون به مدیر نگاه کرد:حق با من بود مدیر؟”

مدیر نگاه عذرخواهانه ای به دختر کنار نامجون انداخت:من باید بیشتر پیگیری میکردم،سابقه ی کلاب شکوفه ی گیلاس عالیه،انقدر که باعث شد فکر کنم امکان نداره اونا دروغ بگن.”

کمی بعد دختری زیبا وظریف وارد شد،نامجون با یه نگاه میتونست بگه اون دختر از طبقه ی مرفه جامعه است،شاید این دلیل پاپوش درست کردنش بود؟

-بله مدیر؟”

-پارک مینجی!چه توضیحی داری که بدی؟”

ومونیتوری که مینیجی رو درحال گذاشتن تاج توی کمد نایون نشون میداد رو رو بروی دختر گرفت،رنگ مینجی پرید:م..مدیر…”

خانوم لی با لحن سرزنش گری گفت:چه توضیحی برای ریختن ابروی یه دختر وشرمنده کردن من جلوی اون وباقی مدرسه داری پارک مینجی؟”

مینجی با خشم به نایون نگاه کرد:تو گدا…اگه هیچوقت به کلاب نمیومدی اینطوری نمیشد!”

مدیر به سمت اتاق کناری رفت:والدین شاید بتونن این مشکل ور حل کنن!”ورفت تا با والدین مینجی تماس بگیره،نامجون از جاش بلند شد وباعث شد دختر توجهش به اوپای خوشتیپی جلب بشه که سال بالایی بود.

نامجون روبروی مینجی قرار گرفت،دستهاش رو توی جیبش فرو کرد وبا لحن ملایمی گفت:میتونم از روی کفشها وساعتت وحتی این ارایشی که کردی حدس بزنم پولداری،خیلی بیشتر از خواهر من پولداری،شاید فکر میکنی پول میتونه تنها نماد شایستگی باشه،اما باور کن اینطوری نیست مینجیا…من نمیخوام همه ی تقصیرارو بندازم گردن تو تو فقط چهارده سالته ومثل همه ی چهارده ساله ها اشتباه کردی ومن میدونم ممکنه این بخاطر چیزایی باشه که توی خونه دیدی وشنیدی،اما سعی کن دنیا وادماش رو خودت بشناسی مینجی،اونموقع میفهمی چقدر دنیایی که تو شناختی با شناخت والدین واطرافیانت فرق داره،اونموقع متوجه میشی موفقیت با تقلب بدست نمیاد،اگرم بیاد به همون سرعت از دست میره.”

مینجی شوکه مجذوب ودستپاچه شده بود،اون یه دختر محبوب بود وکلی پسر همیشه دنبالش راه میوفتادن ومیگفتن اون خوشگل وجذابه وبهش هدیه میدادن،اما هیچ پسری اینطوری بی غرضانه وبدون توجه به ظاهر اون باهاش حرف زده بود،حتی باوجود کار بدش سرزنشش نکرده بود.

واین اوپای جذاب چطوری تونسته بود انقدر خوب همه چیز رو راجب مینجی بفهمه؟!

خیلی ناگهانی احساس خجالت کرد،نامجون میتونست سرش داد بزنه یا حتی بزنه توی گوشش اما فقط درکش کرده بود،اشکهاش روی گونه اش چکیدن:من…من متاسفم…”بینیش رو بالا کشید وادامه داد:کلاب شکوفه ی گیلاس همیشه اعضای پولدار رو قبول کرده،همه موافق بودن که نایون نباید عضو بشه،هربار ما یجوری ردش میکردیم،بهش گفتیم برای عضویت وزنش ایده ال نیست وبدنش ورزیده نیست گفتیم رقص بلد نیست وکارای خیریه انجام نمیده اما اون هربار میرفت وبا نتیجه برمیگشت اینبار واقعا نمیتونستیم کاری کنیم وبقیه به من گفتن که باید هرطور شده مانعش بشم ومن…من نمیدونستم چیکار کنم!”

نامجون سرتکون داد:من میدونم بین دخترا چطوریه،اما تو همیشه مجبور نیستی به حرف بقیه گوش کنی،حتی اگر تهدید کنن تورو بیرون میندازن،درسته کلاب شما یکی از مطمئن ترین راه ها برای ورود به مسابقات دختر شایسته است اما تنها راه نیست،خیلی از دخترای شایسته اصلا از کلاب شما نبودن…پس نباید از از دست دادن موفقیتی بترسی که میلیون ها راه برای بدست اووردنش هست!”

نایون سر تکون داد،نامجون رفت به اتاق مدیر ودید که اون هنوز داره تلاش میکنه با یکی از والدین مینجی تماس بگیره اما نامجون خواهش کرد اینکار رو نکنه وفقط یه مجازات مثل چیزی که به نایون داده بود براش درنظر بگیره ونایون رو هم از مجازات معاف کنه.

مدیر سر تکون داد وبرگشت:پارک مینجی واقعا خوش شانسی که برادر نایون پادرمیونی کرد…بعداز مدرسه توی کلاسای اخلاق شرکت میکنی وتا دوماه اینده کلاسها رو تمیز میکنی.”

مینجی سرتکون داد وهر سه بیرون رفتن،حالا زنگ تفریح بود وهمه توی راهروها وحیاط بودن،نایون که حالا لبخند میزد نامجون رو بغل کرد:اوپا تو بهترینی!برات جبران میکنم”

نامجون لبخند زد وشونه های خواهرش رو گرفت وخم شد:اگه میخوای جبران کنی برام دسر کاراملی درست کن وتوی اون ازمون ورودی هم موفق شو!میخوام برادر دختر شایسته باشم!”

نایون خندید وسر تکون داد:اینکارو برای اوپا میکنم”نامجون مشتش رو بالا اوورد واونا مشتهاشون رو به هم کوبیدن بعد نامجون موهای نایون رو به هم ریخت وبیرون رفت.

بلافاصله بعد از اینکه دو سوم دختر های همکلاس وسال پایینی دورش جمع شدن حتی اعضای شکوفه ی گیلاس:نایونا…اون کی بود؟”

مینجی راه خودش رو باز کرد وکنار نایون قرار گرفت:اون برادرش بود…فکرای مسخره نکنین”

دختر ها کمی جیغ جیغ کردن ودوباره دختر سال پایینی ای که موهاش رو دم موشی بسته بود گفت:دیدین چقدر خوشتیپ بود…حس میکنم گونه هام هنوز سرخه…اونی!چرا نگفته بودی داداشت انقدر خوشتیپه؟”

نایون کوله اش رو جابجا کرد وبه سمت کلاس راه افتاد واون جمعیت هم دنبالش راه افتادن درهمون حین جواب داد:عجیبه که عکسش رو ندیدین”

-اومو…مدله؟”

-حتما بازیگره!تو کدوم دراما بازی میکنه؟”

-نه مدله…قدشو ندیدی؟”

-اره اره رو یه خط صافم راه میره…مدلا چون زیاد روی خط راه میرن عادت میکنن.”

نایون خندید،روی خط راه رفتن نامجون یه عادت مربوط یه رگه ی گوش سیاهیش بود،عادتی که توی گربه سانان دیده میشد:نامجون اوپا مدل نیست بازیگرم نیست،اون نفر اول مسابقات شطرنج ونفر دوم ازمون های تیزهوشانه،به علاوه کلاب موسیقی مدرسه دوسال بخاطر اهنگسازی اون جایزه ی نفر اول رو برده…عکسش توی راهروی کلاب ها وکلاب شطرنج وموسیقی هست”

دخترا جیغ کشیدن،نایون روی صندلیش نشست،مینجی سال پایینی هارو بیرون کرد ونایون نمیفهمید چرا مینجی داره نقش یه دوست جون جونی رو ایفا میکنه.

دخترهای شکوفه ی گیلاس دور نایون جمع شدن:نامجون اوپا دورگه است؟”

نایون اخم کرد،اون روی برادرش حس مالکیت داشت:اولا که اون اوپای منه پس بهش نگو اوپا وبله دورگه ی سیاهگوشه”

چشمهای دخترا گرد شد:سیاهگوش؟!اون خیلی کمیابه.”

-چرا تو دروگه نیستی؟”

-چون مامان من سیاهگوشه وبابام انسانه،من به آپا رفتم”

-اوپات دوست دختر داره؟”

یکی دیگه از دخترا بینیش رو چین داد:حتما داره…مگه میشه کسی تا الان ندزدیده باشتش؟”

دختر دیگه ای نالید:کاش من زودتر بدنیا اومده بودم وبا نامجون اوپا توی یه کلاس بودم!”

-گیریم که بودی…فکر میکنی میتونستی توجهش رو جلب کنی؟”

-یا!چرا نتونم؟اندام من از همه اتون سکسی تره”

-واقعا احمقی…نامجون اوپا توی مسابقات تیزهوشان وموسیقی وشطرنج شرکت کرده واقعا فکر میکنی انقدر کوته فکره که به اندام سکسی یه دختر توجه کنه؟”

مینجی وارد بحث شد:حق با چه یونگه…نامجون اوپا خیلی مهربون وبالغه،اون به این چیزا اهمیتی نمیده…مگه نه نایونا؟”

نایون اه کشید:درسته…و اوپای من دوست دختر نداره…اون تازه هفده سالش شده…چطور ممکنه الان دوست دختر داشته باشه؟”

چشمهای دخترا گرد شد:واقعا اون انقدر جوونه؟”

-فقط سه سال ازما بزرگتره؟چطوری ممکنه”

-خیلی پخته به نظر میرسید!”

مینجی پرسید:پس چرا همینجا درس نمیخونه؟”

نایون اه کشید:چون تنها دورگه ی اینجاست واذیت میشد برای همین رفت به یه مدرسه که دورگه ها اونجا باشن.”

یکی از دخترها با موهای بافته وچهره ی عروسکیش دستش رو دور بازوی نایون حلقه کرد:نایونا!برای تولد من بیا”

-ت..تولدت؟”

دختر سرتکون داد:ممم،این اخر هفته است،به اوپاتم بگو بیاد،میتونن با جکسون اوپای من دوست بشن.”

بعد رو به مینجی کرد:توام اوپات رو بیار”

مینجی اخم کرد:اون اوپای من نیست”

-ولی خوشگله”

دخترا کنجکاو شدن:مینجی اوپا داره؟”

مینجی به وضوح عصبی شده بود:نخیر!من تنها بچه ی خانواده ام!”

دختر دوباره اصرار کرد:بیارش!اگه نامجون اوپا بفهمه با دورگه ها همچین رفتاری داری راجبت چی فکر میکنه؟”

مینجی سریع دستش رو تکون داد:یا یا یا…من با دورگه ها مشکل ندارم”

-پس دعوتش کن”

-با..باشه”

دختر دوباره رو به نایون کرد:توام دعوتش میکنی مگه نه؟”

نایون سرخ شد:خ…خب اوپا بدون دوستاش جایی نمیره”

دختر خندید:چه بهتر…ببینم اونام به اندازه ی اوپات خوشتیپن؟”

نایون با فکرکردن به اونا بیشتر سرخ شد،یکی دیگه از دخترا گفتن:اومو…اون سرخ شد…پس حتما خوشتیپن”

دخترا جیغی کشیدن،مدیر کلاب شکوفه ی گیلاس لبخندی زد وگفت:نایونا…از فردا بیا کلاب”

-چی؟”

-از فردا بیا…تو توی ازمون قبولی”

نایون با لبخند بزرگی خم شد:و…واقعا؟”

دختر ابروهاش رو بالا انداخت:البته،تو هم خوشگلی هم اندامت مثل مدلا شده تازه وقتی میرقصی کلی توجه جلب میکنی مثل یه ملکه هم کارای خیریه انجام میدی چرا که نه؟”

مینجی هم لبخند زد:حق با یوراست،حتما بیا…فردا تمرین رقص داریم میخوایم برای ارتشی ها یه اهنگ رو اجرا کنیم توام حتما باید باشی”
نایون تعظیم کرد:ممنونم ممنونم.”

-ایگو…این چه کاریه؟”

بعد معلم اومد واونا پراکنده شدن،اما نایون تا اخر روز نمیتونست لبخندش رو مهار کنه.

توی خونه نامجون روی تختش ولو شده بود وبا دوستهاش اونطرف خط حرف میزد،اونا نگرانش شده بودن وباهاش تماس گرفته بودن ونامجون همه چیز رو براشون گفته بود،هوسوک غرید:اگه اونا همچین کاری با نونای من میکردن کل مدرسه ارو خراب میکردم”

یونگی که کنار هوسوک نشسته بود واز بلندگو همه چیز رو شنیده بود گفت:حالا رم نکن…نامجونا کار خوبی کردی که پای والدین رو وسط نکشیدی…پولدارا از خود راضی ومغرورن.”

نامجون خندید:شما که خودتونم پولدارین هیونگ”

-برای همین میگم…چون همیشه دارم میبینم اونا چطوری با بقیه رفتار میکنن”

جیمین که تا الان ساکت بود گفت:یونگی هیونگ…همه مثل هم نیستن!مثلا مامان بابای تو خیلی خوبن”

نامجون خندید:این واسه اینه که هیچکس نمیتونه دربرابر کیوت بودن جیمین ما بداخلاق باشه”

جیمین با لحنی خجالت زده پرسید: نونا حالش خوبه؟”

هوسوک خندید:یا!نایون از تو فقط شیش ماه بزرگتره چرا بهش میگی نونا؟”

نامجون با شیطنت جواب داد:نایون بهش گفته بهش بگه نونا”

یونگی نخودی خندید:پس میخوای توجه نایون رو جلب کنی؟”

نامجون هشدار داد:یا پارک جیمین بدون من برادر سخت گیری اما!نمیذارم به این زودی با نایون قرار بذاری”
جیمین نالید:هیونگ!من نمیخوام با نونا قرار بذارم!”

-یا داری میگی خواهر من اونقدر جذاب نیست که باهاش بری سرقرار؟”

-چی؟نه…نونا خیلیم جذابه اما من فقط مثل یه دوست دوستش دارم…همین”

یونگی جدی شد:خیلی خب انقدر سربه سرش نذارین الان اشکش رو درمیارین”

هوسوک اعتراض کرد:هیونگ!تو خودتم طرف ما بودیا!”

-من هیچوقت با یه اسب تویه جبهه قرار نمیگیرم…وتو کیم فا*ینگ نامجون امروز عصر منتظر من باش،هیونگ حتما میاد وحسابتو بخاطر این غیبت بیخبر میرسه”

نامجون خندید:پسر منتظرتونم”

وقطع کرد،اهی کشید ورفت و منتظر مادرش شد تا بیاد ناهار رو حاضر کنه.



24
دیدگاه بگذارید

avatar
12 گفتگوها
12 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه
دیدگاه با بیشترین پاسخ
9 تعداد نویسندگان دیدگاه
masumeAvataririnaaydinthxli_vk آخرین ارسال کنندگان دیدگاه
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
masume
مهمان
masume

دوسش دارم جالبه فقط با سوکجین مهربون باش اونجوری که متوجه شدم جین قراره دورگه ای باشه که زندگی سختی داره ، با اوپام مهربون باش زیاد اذیتش نکن

ناشناس
مهمان
ناشناس

فقط امیدوارم مینجی در صدد دلبری برای نامجون نباشه??
ای جانم! جین برادر مینجیه نه؟
خیلی خوب و کیوت و دوست داشتنی ان همه ی نقش ها! ممنونممم❤️❤️❤️

aydin
مهمان
aydin

اقا ادامشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش

thxli_vk
مهمان

من همین امروز این فیک و دیدم عالی بود واقعاا
حتما ژارت بعدی رو بذار

fafa
مهمان
fafa

سلام من تازه خوندن این فیک و شرو کردم خیلی قشنگه لطفا زودتر عاپ کن 🙂